تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - لعنت به این سال، این سال نو

Home # Baanoo # Reader # Feed # Wap # Email # Archive

 

لعنت به سال نو. لعنت به هرچه تازگی، هرچه عید. تُف به ذات هرچه سال تازه وُ هرچه عیدبازی وُ خرید.

لعنت به این طراوت و تازگی، جندگی این بازی تیره این که دل ام حالا می خواهد بکشمش این میهمان ناخواسته این عید آدم فروش آدم کش.

ببین! من  این روزها فقط یکی رو می خوام که کمی بفهمه کمی وقت بگذاره کمی بزنه توی دهن بقیه! آشوبم این روزها و روزهای بعد .... سال بعد .... سال تازه، سال خوبی نخواهد بود من اطمینان دارم.

 ۲۸ خرداد روز خوبی خواهد بود اگر قدرش را بدانم. سالروز چیزی نیست و تعطیل نیست و من که حال ام از عید به هم می خورد، و من که حال ام خوب نیست، تصمیم گرفته ام که خودکشی کنم. هرچند تو باور نمی کنی.... ولی سعی ام را می کنم.

سال تازه سال خوبی نخواهد بود گرچه من حالا تنها نیستم. دیشب توی چشم های جزایری نگاه کردم و دیدم که چه غمگین چه خراب است. دل ام سوخت. من او را الکی هم که شده، خدا می بینم و دوست اش دارم. حیف .... عید او هم مثل عید من بدترین روزهاش شد. خودم را که کشتم، تو گل ها را نگاه می کنی، بغض می کنی و زندگی ادامه دارد .... تُف به ذات اقدس سال جندهء جدید.

سال مادرجنده را دوست ندارم!!!!

 

# این؛ همین # 85/12/28 حسین نوروزی |