بچه که بودم
پیشانیام سفید بود
بابا به دبستان که رفتم آب داد
ما گلهای خندان شدیم و فرزندان ایران
و دفترهای ما خطخطی
بچه که بودی
آسفالت بود و یک تکه گچ
و خانهها از یک تا هشت
بعد که باران میآمد و
خطها را میبرد
تکلیف ما سفید بود
حالا بعد این همه سال
مشقهایم نمیدانم
پیشانیام پر از خط
ابوالفضل پاشا