تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - بچه‌ها را چه کنیم واقعا؟

Home # Baanoo # Posts # Feed # Wap # Email # Archive

اول
ساعت‌ها وقت گذاشتم برای یک مطلب حسابی و تحلیلی و حتی علمی. دربارهء نهادهای مدنی مربوط به ادبیات و هنر کودکان در ایران، و مقایسهء موضع‌گیری‌های آنان با نهادها و گروه‌های مشابه در دیگر کشورها. قدر خر هم نوشتم، و فکر می‌کردم جهان تکان خواهد خورد با آن نوشته.
بهانهء این نوشتن هم خبری بود که خبرگزاری مهر منتشر کرده بود چندروز قبل. اما به لطف این دوست‌مان، رسما هرچی رشته بودیم پنبه شد. مطلب‌مان سوخت و در نزد خودمان، شدیم سنگ روی یخ!
لازم است اعلام کند که ای بر پدر ِ هرچی خبر سوخته!
(آدرس فید این وبلاگ)

دوم
مسعود ملک‌یاری، که از ارامنهء خوش‌قلب ایران است، به تازگی کتابی منتشر کرده در باب «ارباب حلقه‌ها»، که این‌جا معرفی آن آمده است. من بخش‌هایی از این کتاب را قبلا خوانده‌ام، و خواندن آن را به علاقه‌مندان این حوزه پیش‌نهاد می‌کنم.
فکر می‌کنم در فضایی که حوزه‌های نظری ادبیات کودک و نوجوان در ایران ضعیف است و تنها به همت شخصی عده‌ای معدود دارد نفسی می‌کشد، باید به‌خاطر همت عالی ناشران خصوصی که برای انتشار این‌قبیل آثار هزینه می‌کنند، از معرفی این کتاب‌ها دریغ نکرد.
(آدرس فید این وبلاگ)

سوم
یوریک کریم‌مسیحی؛ ام‌روز پنج‌شنبه بود و این پنج‌شنبه هم به‌روز نکردی! چرا؟ مگه تو بچه نداری خودت؟
(آدرس فید این وبلاگ)

چهارم
این سایت انجمن نویسندگان کودک و نوجوان است که از سر و روی آن می‌شود فهمید چی‌است و چه‌قدر شلخته. اما، به‌هرحال می‌شود اخبار انجمن از این راه دنبال کرد. کلاس‌ها و کارگاه‌هایی برای کودکان و بزرگ‌سالان علاقه‌مند برگزار می‌کند که شاید به درد کسی خورد.
(آدرس فید این سایت)

پنجم
قصه‌هایی که در این دو سال نوشته‌ام برای بچه‌ها، تقریبا همه روی دست نویسنده‌اش مانده. نه این‌که ناشری نباشد، نه. اما واقعیت «فعلا» این است: حوصله ندارم برای جمع و جور کردن‌شان. یکی‌دو تا هم مدت‌ها است که زیرچاپ هستند و دیگر حتی دوست ندارم بدانم چی شدند.
دو تحقیق مفصل دارم در حوزهء تاریخ ادبیات کودک و نوجوان. یکی‌اش دربارهء تاریخ‌چهء سازمان‌های دولتی و نهادها، گروه‌ها و تشکل‌های خصوصی یا مدنی است که در دایرهء ادبیات و هنر کودکان و نوجوانان در ایران فعالیت کرده یا می‌کنند: شورای کتاب کودک، کانون پرورش فکری، انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، انجمن تئاتر کودک، انجمن فرهنگی ناشران کودک، و ....
دیگری هم دربارهء نویسندگان چپ و ادبیات کودک و نوجوان است.
هردوی این پژوهش‌ها، طی سه سال اخیر انجام شده و حدود هفتاد درصد کارشان آماده است. ناشران دولتی، برای انتشار هردوی این کارها، کلی اما و اگر دارند، که مزخرف است به نظر من. ناشران خصوصی هم حق دارند که سرمایه‌گذاری نکنند؛ چراکه حتی در صورتی که کارها، چیز دندان‌گیری هم باشند، چندنفر مگر این دو کتاب را خواهند خرید؟ در به‌ترین حالت، دویست نفر.
انتشار الکترونیکی‌شان را هم دوست ندارم، و از طرفی هم نیاز به حمایت مالی دارم تا بتوانم مثلا ظرف هشت‌ماه، هر دو را تمام کنم. تا این‌جا را با هزینهء خودم آمده‌ام، اما از این‌جا به بعد، سخت است. بقیه برای هر یک‌خطی که می‌نویسند، میلیون‌ها تومان «حمایت» می‌گیرند و برای انتشارش هم باز. من این را توقع ندارم؛ فقط کاش وضع جوری بود که بعد این‌همه تلاش، می‌شد حداقل «منتشر»شان کرد.
خاک بر سر ما با این حوزه‌ای که کار می‌کنیم.

ششم
گاهی به بهانهء مرگ کسی، چیزی این‌جا می‌نویسم. اغلب هم در مرگ کسانی که در این حوزه (هنر و ادبیات کودک و نوجوان) فعالیت می‌کرده‌اند. فکر کنم تاکید روی دو نکته لازم است:
من خودم را عالم این عرصه نمی‌دانم. اگر می‌نویسم، تنها ادای دینی است به این آدم‌ها و مهم‌تر، به این موضوعات. دیگران چرا نمی‌نویسند؟ باید از خودشان پرسید.
فکر نمی‌کنم که کارم بی‌عیب است. ای بسا که خودم کلی سوتی در آن‌ها یافته‌ام. اما فکر می‌کنم، در کمال تواضع فکر می‌کنم، هنوز هم همه‌شان را بگذارید کنار دیگر مطالبی که در اینترنت نوشته و می‌شوند در این حوزه، بعد قضاوت می‌کنیم.
بارها حتی بیرون و در خیابان هم خودم را به کافی‌نت رسانده‌ام که چیزی بنویسم در سریع‌ترین زمان ممکن. اگر من ننویسم چه می‌شود؟ هیچ. واقعا هیچ. می‌نویسم، چون عادت دارم به نوشتن؛ هم‌این.
بس‌یار هستند که از من بیش‌تر می‌دانند و بیش‌تر خوانده‌اند؛ می‌دانم. من هم دارم بر اساس پژوهش‌ها و کتاب‌های هم‌آن‌ها کار می‌کنم در خیلی از نوشتن‌ها. اما تقصیر من است که آن‌ها در اینترنت حضور ندارند یا برای هر یک کلمه‌ای که توقع می‌روند بنویسند، جدای از حق‌التالیف، منتظر خریدن ناز و نیازشان هستند؟
این مشکل آن‌ها است. این‌جا اینترنت است. هرکسی می‌تواند بدون هزینه، صفحه‌ای مثل این وبلاگ دست‌وپا کند، و هرچی دوست دارد در آن بنویسد. کسی جای کسی را تنگ نمی‌کند.
هنوز هم برای هر روزنامه‌ای که بخواهم می‌توانم این مطالب را بفرستم. اما ترجیح می‌دهم در هم‌این پای‌گاه شخصی، با بازدیدکننده‌ای معدود، نوشته‌ای را به اشتراک بگذارم تا مثلا در کجا و کجا. بقیه که استاد هستند، می‌توانند نوشته‌های استادانه‌شان را بدهند به روزنامه‌های وزین. پس گور پدر آدم بخیل و تنگ‌نظر، و استادی که فقط بلد است حرف بزند.
استادی هست که از استادی، این را فهمیده که با بودجه‌های کلان دولتی، چهارتا مقالهء مثل هم‌این نوشته‌ها را سر ِ هم کند و به استادی‌اش بافزاید.
شکر خدا هم که همه شده‌اند استاد!
پس او برود سوی خودش، ما نیز سوی خودمان.

هفتم
دوبار تلاش کردم که یک پای‌گاه اینترنتی خبری و تحلیلی با موضوع ادبیات کودک و نوجوان راه‌اندازی کنم. جایی که دقیقا خاصیت و حال و هوای یک وبلاگ را داشته باشند، اما دقیق‌تر باشد و به‌روزتر. خواندنی باشد و آدم‌ها به چشم مثلا یک سایت تخصصی ِ خشک به آن نگاه نکنند. در عین‌حال، چیزی باشد که بتوان از آن دفاع کرد، و حتی بتواند به عنوان منبع خودش را جا باندازد.
هزینه می‌خواهد. همه هم به‌قدر کفایت فی‌سبیل‌الله کار می‌کنیم و برای دل. بعضی چیزها اما دیگر دلی پیش نمی‌روند. آدم می‌خواهد این‌جور کارها و چندین نفر پاکار. همه هستند البته، اما همه هم فقط می‌گویند «ما هستیم باهات!».
نمی‌دانم. تجربهء آخر، تجربه‌ای بود که می‌توانست موفق باشد، اما به سمتی رفت که دل‌خواه من نبود. یک تجربه هم در نطفه خفه شد، چراکه باز قرار بود کار گروهی کنیم...
حالا بیش از بیش به این نتیجه رسیده‌ام که کار گروهی، در عرصه‌ای که همه یاد گرفته‌اند «باید پولی از جایی داده شود برای نوشتن، پژوهش کردن، ترجمه کردن، برای زنده بودن»، تلاشی است عبث. حالا می‌فهمم چرا مصطفی رحماندوست، که تازه برای خودش کلی معروف است و امکاناتی هم دارد، با «دوستانه» به آن‌جا رسید که حالا دیگر حتی نشانی از آن نی‌است.
هم‌این‌جا، و به‌قدر توان یک‌نفر، می‌شود کارهایی کرد. امیدوار ام.

هشتم
بچه‌ها را چه کنیم؟

نهم
فعلا هم‌این‌قدر توان حرف مُفت زدن داشتم. باقی بماند برای بعد. چیزهایی هم نوشته‌ام، که در هم‌این‌روزها این‌جا منتشرشان می‌کنم که شهیدتر نشوند.... بله.

 

# این؛ هم‌این # 88/05/22 حسین نوروزی |