«میگم .. اگه شد اینهفته باباتاینا رو بپیچون، با هم بریم نمازجمعه»
- فرداصبح میآیی خونهمون؟ بابااینا میخوان برن شمال ... با هم خوش میگذرونیم، حالوُحول خلاصه؛ نه؟!
- نه، نمیآم. تو دروغ میگی؛ تو میخوای منرو ببری نمازجمعه!
ارایهای جدید از کمپانی کلتکس:
تو نمازجمعه با دیگری دیدنات!
با صدای خوانندهء عشق و خیانت، عباس قادری!
سرخط اخبار ایران- پیکنت:
بهگزارش منابع آگاه، بسیاری از سران ِ سپاه و بسیج، به مردم پیوسته و در نمازجمعه شرکت میکنند. از شهرک شهید محلاتی، که محل اسکان خانوادههای نظامی است، خبر میرسد که اغلب افراد ساکن در این مجموعه، در گروههای سهنفره و هشتنفره نمازجمعهء مخفیانه برگزار میکنند.
زن:
مرتیکه بیخوارمادر.. چرا خودترو میمالی به ناموس مردم؟
مرد {درحالیکه دارد با زبان، یکچیزی را از بین دندانهاش درمیآورد}:
عذر میخوام خانوم. میبینید که صفها فشردهاست و کاری نمیشه کرد. فشار روی همهء آزادیخواهان به یکاندازه است.
زن {نگاهی به عقب میاندازد}:
اوه مایگاد! حق با شما است آقای محترم. من عذر میخوام که متوجه نبودم.
{فشار بیشتر میشود و زن و مرد، همگام با صفوف بههمپیوستهء مردم آزادیخواه، سجاده پهن میکنند}
زن خطاب به شوهر:
هی... کی داره از خیانت حرف میزنه!!! خیال کردی نمیفهمم به اسم ِ جلسهء هیئتمدیرهء شرکت، با اون منشی ِ {....} میپیچونید میرید نمازجمعه؟!
{مرد، که آچمز شده، از بُهت و حیرت منفجر میشود.}
بانو:
تو عوض شدی.. عوضی شدی! دلات دیگه اون دلی نیاست که منرو اسیر خودش کرد. همهچیز که توجه و کادوُ خریدن و اینا نیاست. فکر کردی هماینکه مثلا بگی عزیزم و چهارتا بوس و اینا، حل میشه؟ واقعا این بود اون عشقها و اون حرفها و اون دلدادنها؟ ... یادت هست هیچ آخرین نمازجمعهای که دوتایی رفتیم کِی بود؟
{طرف ِ نامبُرده درحالیکه اشک میریزد، و شانههاش هقهق میزند، از کادر خارج میشود و از شرم به لقاءالله میپیوندد.}
پی: مجدد سلام بر اولدفشن.