تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - نه از ما

Home # Baanoo # Posts # Feed # Wap # Email # Archive

نقل است که شبی {ابوالحسن خرقانی} نماز همی‌کرد.
آوازی شنود که: «هان بوالحسن! خواهی که آن‌چه از تو می‌دانم با خلق بگویم تا سنگ‌سارت کنند؟»
شیخ گفت: «ای بار تعالی! خواهی تا آن‌چه از رحمت تو می‌دانم، و از کرم ِ تو می‌بینم، با خلق بگویم تا دیگر هیچ‌کس سجده‌ات نکند؟»
آواز آمد: «نه از تو، نه از من!»


از در و دیوار که ببارد، آدم دیگر باید به چی امید داشته باشد؟ رسما ام‌روز این سیگارها دارند مرا دود می‌کنند، دود می‌کنند، دود می‌کنند... ای خاک بر سر ِ ما با این روزگارمان.
رُسوای این تصنیف ام که برای این‌روزها و شب‌هامان حسابی جواب می‌دهد.

عصر، تهران، هوای بد...

 

# این؛ هم‌این # 88/04/16 حسین نوروزی |