«منتقدان تنها معايب كار را میبينند و به نويسنده شليك میكنند؛ معيار و ميزان نقد آنها نيز نه ايرانی است و نه بومی.»
فکر میکنم آخرین مصاحبهء «منوچهر احترامی» باشد؛ این مصاحبه، یکروز قبل فوت احترامی منتشر شد. {لینک دیگر هماین مصاحبه}
در این مصاحبه، از ادبیات «لوکس و اسباببازیگونه»ء کودکان در قبل از انقلاب گفته، و تاکید میکند که بعد از انقلاب، ادبیات و کتاب کودک جایگاه ویژهای یافت.
در هماین مصاحبه اما پنهان نمیکند که دل ِ خوشی از منتقدان، منتقدان ادبیات کودک و نوجوان، ندارد. و منتقدانی که منظور ِ نظر احترامی بودند، فکر میکنم بیشتر، شاعران و نویسندگان عرصهء کودک و نوجوان بعد از انقلاب باشند، تا مثلا منتقد به معنای علمی. چراکه سر تا پای ادبیات کودک و نوجوان، و گسترش آن به شکل امروز، عملا فرزند این زمانه است. ( ادبیات ِ مخاطبمحور ِ کودک و نوجوان، که خود عمری چند ساله داشت، چهطور میتوانست «جریان نقد»ی همراه داشته باشد؟)
در اینجا بد نیاست نگاهی اجمالی به شکلگیری ادبیات کودک در ایران داشته باشیم، و البته با تکیه بر «بازنویسی» و «بازآفرینی» برای کودکان.

تا پیش از مشروطه، راه صواب برای کودکان در حفظ کردن بوستان و گلستان در مکتبخانهها بود و کسی توجهی به نیازها، دنیای ذهنی و میزان توان و درک کودکان نمیکرد.
در زمان مشروطه، عدهای بودند که کارهای جستهگریختهای برای کودکان انجام داده بودند؛ ایرج میرزا، شیخ محمدعلی تهرانی (کاتوزیان) و دیگران، تلاشهایی کردند برای خلق «خواندنیهایی ویژهء کودکان» اما هنوز مانده بود تا چیزی به نام «ادبیات کودک و نوجوان» پدید آید.
بعد از مشروطه، همراه با جریان نوخواهی در عرصههای اجتماعی و سیاسی، کمکم فکر تاسیس مدارس در شکل و شمایل امروزی پدید آمد و نیاز به داشتن متونی برای تدریس در این مدارس، و نیز خواندنیهایی برای کودکان، عدهای را به سمت «تدوین» کتابهای کودکان سوق داد.
عبدالرحیم طالبوف، جبار باغچهبان، عباس یمینی شریف، میرزا یحیی دولتآبادی، مرحوم رشیدیه، صنعتیزاده کرمانی، نیما یوشیج و چند نام دیگر، کسانی بودند که در ابتدای راه، کارهایی برای کودکان نوشتند یا ترجمه کردند. این عده با رویکردهای متفاوت سراغ تالیف و تدوین کتاب برای کودکان رفتند، اما بههرحال میتوان ایشان را از پایهگذاران ادبیات کودک و نوجوان دانست.
در دههی بیست محمدعلي فروغي، بخشهايي از شاهنامه و گزیدهای از برخی متون كهن را براي دانشآموزان دبیرستانی تدوین کرد (در سالهای ۱۳۱۷ و ۱۳۱۹) که میتوان آنها را اولین کتابهای درسی و ادبی رسمی برای کودکان دانست. گرچه این «گزیده»ها، گزیدههای هدفمند بود برای مخاطب مشخص، اما اینها هم چندان تفاوتی با شکل مکتبخانهایاش نداشت. چراکه عموما از میان متون کهن، برخی از داستانها را گلچین کرده بود و از سادهنویسی و تحشیه و توضیح خبری نبود.
در هماین سالها، مرحوم صبحی مهتدی نیز در رادیو، قصههای عامیانه را گردآوری کرده و برای کودکان میخواند.
سالهای بعد از کودتا، ایام رشد و رونق ترجمه برای کودکان بود. همچنین در هماین دهه بود که کمکم عدهای به صورت جدیتر به «بازنویسی» و «بازآفرینی» آثار قدیمی ادبیات فارسی برای کودکان، متفاوت با آثار پیشین روی آوردند. در آثار این دهه، سعی شده بود با سادهنویسی و بازآفرینی، کارها برای کودکان قابل فهمتر شوند. مهدی آذریزدی ابتدا جدیتر از دیگران این حرکت را در سال ۱۳۳۶ با انتشار اولین جلد مجموعهء «قصههای خوب برای بچههای خوب» آغاز کرد و در سالهای بعد، احسان یارشاطر، مهرداد بهار، زهرا خانلری و یکی دو نام دیگر، از جمله کسانی بودند که بهصورت مستمر قصههای کهن را برای سنین پایینتر بازنویسی و خلاصه میکردند.
توجه به ادبیات و قصههای عامیانه و بازآفرینی و انعکاس آن در کتابهای کودکان نیز در این سالها رونق گرفت و بسیاری از سر تفنن و معدودی نیز بهشکلی حرفهایتر، وارد این گود شدند.
در شعر کودک نیز، پس از تلاشهای باغچهبان، یمینی شریف، نیما یوشیج و ...، حضور «محمود کیانوش» شاعر، داستاننویس و منتقد ادبی در عرصهء شعر کودک، و فعالیت مستمر و تئوریک او در این عرصه، عملا پدیدهای به نام «شعر کودک» با تعریف امروزیاش را به وجود آورد. و بعد، پروین دولتآبادی، مشرف تهرانی (م.آزاد) و نامهای دیگر به این عرصه وارد شدند.
دههء چهل، دههای بود که ادبیات کودک و نوجوان در وجوه مختلف، کمکم رسمیت یافت. در سال ۱۳۴۰ مجلات «پیک» با کمک مالی انتشارات فرانکلین، در اداره کل انتشارات آموزشی وزارت آموزش و پرورش وقت، و به همت محمود کیانوش راهاندازی شد. «شورای کتاب» در سال ۱۳۴۱ و کانون پرورش فکری در سال ۱۳۴۵ تاسیس شدند.
نشریاتی نیز در سالهای قبل به همت عدهای از اهالی فرهنگ راهاندازی شده بود که در این دوره نیز حضور داشتند. فعالیت مذهبیها، برای تالیف کتابهای مذهبی و دینی برای کودکان، که از سالهای قبل آغاز شده بود، در این دوره نیز ادامه داشت. اما اوج دوران بازنویسی، مربوط به بعد از انقلاب و مشخصا بعد از دههء ۶۰ میشود.
احترامی، آنگونه که خودش گفته، از سال ۱۳۶۱ کارش را برای کودکان، با نوشتن آثاری بر اساس قصههای عامیانه آغاز کرد.
من تمامی آثار او را ندیدهام. در معدود کتابهای مرجع نیز گزارش کاملی از تمامی آثار او در این حوزه نیاست؛ مجموعهء ازرشمند «تاریخ ادبیات کودکان ایران» نیز در چهار جلد منتشرشده، تا مشروطه جلو آمده؛ که به یقین، با انتشار جلدهای بعدی، گزارش دقیقتر انتشار کتاب کودک در این سالها را ذکر خواهد کرد.
از آنچه در یکیدو یادداشت مطبوعاتی خوانده و به یادم دارم، و نیز بر اساس گفتههای خود مرحوم احترامی، آثار او بیشتر بر اساس قصههای عامیانه بوده؛ در واقع احترامی بیش از آنکه در حوزهء کودکان، نویسندهای تماما خلاق باشد، به «بازآفرینی» و «بازنویسی» قصهها و افسانههای عامیانه روی آورده است؛ یعنی چیزی نزدیک به شیوهء صبحی مهتدی، برعکس مهدی آذریزدی که آثار مکتوب ادبیات کهن را بازنویسی کرده است.
دههء شصت و هفتاد، به گواه فهرستهای منتشر شده (مثل آمارهای «خانه کتاب ایران») سالهایی است که احترامی، بهدور از «جریان رسمی ادبیات کودک» {رسمی، نه در معنای دولتی} کتابهای نسبتا زیادی برای کودکان منتشر کرده است.
با اینحال، آثار او در حوزهء کودکان، به لحاظ کیفی، هرگز موفقیتی را که در طنزنویسی کسب کرد، برای او به ارمغان نیآورد. هرقدر که در طنزنویسی، از همآن سالهای جوانی شناخته شده بود و جایگاهی درخور داشت، در این عرصه توفیق چندآنی، لااقل در میان کسانی که حرفهای به ادبیات کودکان «اشتغال» داشتند، نصیباش نشد.
احترامی نیز در عرصهء «کتاب و ادبیات کودک» جایگاهی بیشتر از مرحوم «حمید عاملی» بهدست نیآورد.
این دو، علیرغم تعدّد آثارشان برای کودکان، و اقبال نسبی مردم و «فروش» بالای برخی از کتابهاشان، هیچگاه در میان طبقهء «نخبه» نتوانستند جایگاهی را کسب کنند که مثلا در عرصهء طنز (احترامی) و گویندگی و قصهگویی (عاملی) داشتند.
{زمانی به شوخی میگفتیم که دلیل توفیق نداشتن آثار حمید عاملی و منوچهر احترامی در میان منتقدان، شاید به «سبیل»های این دو مربوط باشد! بیربط است، اما هنوز هم گاهی به سبیلهای این دو نفر فکر میکنم}
در دو دههء گذشته، اصطلاح «حسنیسرایی» که بسیاری نیز تا این اواخر بنیانگذار آن را، بهنام نمیشناختند، اسلحهای بود که «منتقدان {با آن} به نويسنده شليك میكردند».
احترامی، کارهای بسیاری نوشت که بدون تعارف، ارزش ادبی خاصی نداشت و در کنار آثار بسیار دیگر، حتی ضعیف هم ارزیابی شده و میشوند. اما «حسنی»های او، دقیقا یک «اتفاق / پدیده» بود.
لازم به توضیح هم نیاست که چرا این کتابها را مثلا پدیده مینامیم؛ نگاهی به شمارگان و تجدید چاپهای بسیارشان، و اقبالی که چند نسل به این کتابها نشان دادند، درحالیکه منتقدان همیشه بهعنوان «بازاری» از آن یاد میکردند، دلیل بدی نیاست برای پدیده خواندن این مجموعه.
«حسنی» آنقدر گل کرد که ناگهان سیلی از «کپی»کاریها وارد بازار شد. کپیهایی که البته هیچکدام نتوانست حتی سر سوزنی از توفیق نسخهء اول را تکرار کند.
دوستی میگفت، حسنیها، «فهمیه رحیمی»های ادبیات کودکان هستند. این هم تعبیریاست، اما مقایسهء مختصر ِ حسنیهای مختلف با کار احترامی، نشان از این نکته ندارد. رمانهای عامهپسند بزرگسال، نمونههای زیادی دارد که همه هم «فروش» دارند و خواننده. حسنیهای بعدی، که این اواخر «حسنی و هریپاتر»شان هم منتشر شد، هرگز خاطرهء «توی ده شلمرود .. حسنی تک و تنها بود...» را زنده نکردند.
هدف من در این نوشته البته واکاوی دلایل توفیق این کتابها نیاست. زمان میخواهد و باید مثلا حداقل نیمی از این «حسنی»ها را بخوانی و بعد مقایسه کنی با کار احترامی، و ... اما هرچه هست، کار احترامی، «گرفت» و کمکم حتی برخی از منتقدان هم، اگر نه آشکار، حداقل بدون دلیل مشخص پذیرفتند که «بچهها حسنی ِ منوچهر احترامی را واقعا دوست دارند».
مثلا آن «روحانی» وبلاگنویس که روزگاری از مخالفان حسنیها بود، بعدها که «پدر» شد، در یادداشتی نوشت که کودکاش این کتاب (حسنی) را دوست دارد و شاید بزرگترها اشتباه میکنند. {نقل به مضمون است.}
یا مثلا در بحثی که دو هفته قبل در هماین روز، در جلسهء شعر کودک در انجمن نویسندگان کودک و نوجوان شکل گرفت، شاعران و منتقدانی بودند که دیگر اصطلاح «حسنیسرایی» را بهعنوان یک فحش استفاده نکردند.
گرچه، تاکید میکنم که نوک پیکان ِ زهرآلود ِ «فلانی حسنیسرایی کرده»، به سمت شخص ِ منوچهر احترامی نبود. او منظومهای سرود، که بعدها «بازاریکار»ها را خوش آمد، و به پیروی از عنوان کتاب او، «کارخانهء حسنیسازی» تاسیس کردند. و احترامی، که مردی بود گوشهگیر و «پیر- پسر» واقعا نقشی در شکلگیری این «جریان» نداشت.
با اینحال، هرقدر که طنزهاش شکفت و دیده و تحسین شد، کتابهایی که برای کودکان نوشت، هرگز به اعتبار او در میان هنرمندان و نویسندگان حرفهای نیافزود؛ همه هم ترجیح دادند که «استاد منوچهر احترامی» را بهخاطر طنزهاش احترام کنند و ارج بنهند. که حق نیز، جز این نبود.
در دور دوم داوری «جشنوارهء بزرگ برگزیدگان ادبیات کودک و نوجوان (۱۳۵۸ تا ۱۳۷۸)» که در سال ۱۳۷۹ به همت انجمن نویسندگان کودک و با همکاری وزارت ارشاد برگزار شد، نام منوچهر احترامی نیز به عنوان یکی از ۶۷ «نویسندهء کودک» در بخش «داستان» انتخاب شد.
«حسنی» ِ احترامی، البته بدون جایزه و بدون حمایت منتقدان و مطبوعات، راه خود را رفت، و دوری در نوشتههای دیگران، نشان میدهد که همیشه هم حق منتقدانی چون «....» نیاست.
روحاش شاد.
پی:
اینروزها فرصت زیادی ندارم برای نوشتن چیزهایی که دوست دارم. کار ِ گل میکنم و پی نان ام. با اینحال، از کنار نام منوچهر احترامی نمیتوان با این توجیهها عبور کرد. این نوشته نیز، حتما خالی از ایراد و خطا نیاست. در فرصت کمی که بود، نتوانستم همهء منابع را مرور کنم. سعی کردم قضاوتی نکنم که بیراه باشد، و آنچه نوشته شد، تنها براساس منابعی است که در این سالها در دسترس بودهاند.
مجموعهء شمارههای ماهنامهء «کتاب ماه کودک و نوجوان» خصوصا شمارههای سال سوم، کتاب ارزشمند «تاریخ ادبیات کودکان ایران» (جلدهای سه و چهار) که به همت محمدهادی محمدی و زهره قایینی تدوین و منتشر شده، «کودکان و ادبیات رسمی ایران» تالیف صدیقه هاشمی نسب، خاطرات «مهدی آذریزدی» و جزوات و مجلات مختلفی که در این سالها خواندهام، عمدهء منابع این نوشته است. با اینحال، هر خطایی، ناشی از بیتوجهی من است. اگر خطایی در این نوشته باشد، حتما اصلاح خواهم کرد براساس نظرات اصلاحی.
توضیح ضروری: این نوشته را با توجه به فعالیتهای مرحوم احترامی در عرصهء کتاب و ادبیات کودک نوشتهام؛ در عرصهء طنز، او نامی بلند داشت و دارد که در تخصص من نیاست و دیگران نوشته و مینویسند.