تمام شب را
آسوده میخوابی آسوده میخوابی آسوده
چراکه دیگر
به من فکر نمیکنی
به من فکر نمیکنی
به من فکر نمیکنی به من
خیال میکنی داری چاق میشوی خیال میکنی!
و زیبا ای ...
همهچیز میرود از شعری شروع شود
که زنی زیبا داشت چاق میشد
و دایم میگفت: «من دارم چاق میشوم»
و زیبا بود در عین حال
جهان را
دوریهای بسیار گرفته است سراسر
قارهها را زنان زیبا چاق کردهاند دور از هم
و اینکه عاشقام، رنگ چهچیز را عوض کردهاست جز دوری نمیدانم!
زنی زیبا که خیال میکند چاق است
فقط
دورتر میشود هی
۲
از هر عشقی
کارگری زاده میشود اگر
از هر خیابان
زنی با چمدانی در دست اگر میرود
چه فرق میکند مدام اگر که بگوید: دارم چاق میشوم
و زیبا باشد در عین ِ حال؟
۳
آنوقتها
در این شهر کافهای بود
در این شهر، کارگری
در این شهر، زنی
زنی را که داشت چاق میشد
و دوست میداشتم زنی را چاق میشد هر روز
میگفتند:
کارگری بود در این شهر
که زنی را دوست داشت
و دوست داشت که زن در کافهای نشسته باشد
و زن
البته اسیر گوشی تلفن شده بود
مدام میگفت دارد چاق میشود ...
میدانستم که دوستاش خواهم داشت
همهچیز از یک فرودگاه شروع شد:
برای کارگری رفته بودم
برای مردی در بخش خدمات
و رفته بود با اولین پرواز؛
اینشد که عاشقاش شدم
افتادم در خیابانها
خیابانها
خیابانها
آه این خیابانهای لعنتی ...
چهقدر این پسربچههای تکیده در بعدازظهر تمام نمیشوند
۴
این شعر
برای زنیاست که کافهها را خوب میشناخت
این شعر
برای زنیاست که کافههای خوب را میشناخت
این شعر برای زنیاست که در عین ِ زیبایی
یکروز به من گفت:«دارم چاق میشم.. نه؟»
و چاق نمیشد
و دروغ میگفت
و زیبا بود
این شعر در شرایط تلخی نوشته شد
وقتی که یکنفر تاب خورده تا لب مرگ
و اطرافمان
جنگ جهانی ِ دیگر بود
ما داشتیم به گلهای زیبا نگاه میکردیم
وقتی که این شعر نوشته میشد، مدام میگفت:
«دارم چاق میشم.. میدونم!»
حاشا که تو چاق نمیشدی
و میدانستیم که زیبا ای
و دوستات داریم
حالا
چهقدر دور شده باشی خوب است؟
...
۵
ماه در وطن تو زیبا است
ماه
تنها
در وطن تو زیبا است
وطن در تن تو زیبا است
تن تو
تن تو
تن تو
تن تو
زیبا است و چیزهای زیبا در تو زیبا میشود
چرا تو چاق نمیشوی گربهء ایرانی چرا؟!
چرا برنمیگردی؟
چرا به من فکر نمیکنی؟
چرا چیزهای دیگر
همآن خیابانی نیاستاند که رفتهای؟
رفتهای خب...
* بدون ویرایش، وقتی داشتیم حرف میزدیم، نوشته شد یکریز و پشت ِ هم، و هی میخواندی. شب ِ غریبیاست.