اینجا
کشوری که دوستاش نداریم
و میگویند وطن ماست
و میگویند اینجا وطن ماست
میگویند
اینجا
وطن ماست
چه میشود کرد؟
گاهی تو را میخواهیم
میگویند وطنپرست
مردم
عجیب شدهاند
۲
دستهاش
آسیب دیدهاست
دلاش
آسیب دیدهاست
ماهی شده است، ماهی ...
عین هماین که توی حوض
با اینهمه
دوستات دارد
هنوز
مردم
اینجوری عاشق میشوند
گاهی راحتتر از این
۳
از جنگ نوشتیم
از تفنگ
فراموشمان شد اینجا وطن ماست
و هیچ زنی
زیباتر از تو نیست که میخندد ..
روی تنمان راه میرویم
به لاشههای خوشبخت دل میبندیم
و روزی شبی جایی
مست میکنیم وُ در هوای ِ تو ای فریاد ...
ما
سالهاست
در غربت ِ دیگران شاد ایم
و خندهای اگر هست
به عکسی است که تو در آن رفتهای ..
من هیچگاه
اینجا را نمیخواستم
مردماش
ما را دوست نداشتند