تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - پیراهنی که دور است

Home # Baanoo # Posts # Feed # Wap # Email # Archive

۱
خانه‌ای در اجاره
دلی در اجاره
چیزی که می‌شود فروخت ...
شده‌ام مردی که می‌گویند
روزگاری دوست‌ات داشت

این‌جا
کشوری که دوست‌اش نداریم
و می‌گویند وطن ماست
و می‌گویند این‌جا وطن ماست
می‌گویند
این‌جا
وطن ماست

چه می‌شود کرد؟
گاهی تو را می‌خواهیم
می‌گویند وطن‌پرست

مردم
عجیب شده‌اند


۲
دست‌هاش
آسیب دیده‌است
دل‌اش
آسیب دیده‌است
ماهی‌ شده است، ماهی ...
عین هم‌این که توی حوض

با این‌همه
دوست‌ات دارد
            هنوز

مردم
این‌جوری عاشق می‌شوند
گاهی راحت‌تر از این

۳
از جنگ نوشتیم
از تفنگ
فراموش‌مان شد این‌جا وطن ماست
و هیچ زنی
زیباتر از تو نیست که می‌خندد ..

روی تن‌مان راه می‌رویم
به لاشه‌های خوش‌بخت دل می‌بندیم
و روزی شبی جایی
مست می‌کنیم وُ در هوای ِ تو ای فریاد ...

ما
سال‌هاست
در غربت ِ دیگران شاد ایم
و خنده‌ای اگر هست
به عکسی است که تو در آن رفته‌ای ..

من هیچ‌گاه
این‌جا را نمی‌خواستم
مردم‌اش
ما را دوست نداشتند

 

Baanoo بانو

 

# این؛ هم‌این # 87/08/30 حسین نوروزی |