هرگز کسی برای گریه به آب نمیزد
ملوان بودیم
زیبایی، کار ِ ما بود
۲
سینهات را به آبها میبخشم
زنان بیلبخند
از ظهر یک امامزاده سرریز میشوند
و مادرم
جایی میان چادر و دریا طول میکشد
و مادرم
طول میکشد
و مادرم
طول میکشد
و مادرم
تا ظهر یک امامزاده عریان است بیدریا
۳
دریاها سنگسار میشوند
زنان زیبا را
توی آب میریزند
و ماهیها
ماهیها بسیار اشک خواهند ریخت
در هیچکجا
زنی را ندیدم که زیبا بود
۴
ما از میان آبها بود که تو را یافتیم
ملوان بودیم
و دریا
کار هر روزهمان بود
هر روز
پولک دریایی
هر روز ماهی و جلبک
ملوان بودیم
عاشقات میشدیم به سادگی
و این کار هر روزهمان بود
کاش آب نمیشدی
پی: شعرمان هم به شعر نمیرود، دلمان به زندگی، دستمان به کار؛ پراکنده، خسته، مغشوش. درست میشود خب.