تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - ملوان‌ها، شعرها، زن‌ها

Home # Baanoo # Posts # Feed # Wap # Email # Archive

۱
به هر دریایی
قایقی بود
در هر قایقی
زنی زیبا

هرگز کسی برای گریه به آب نمی‌زد
ملوان بودیم
زیبایی، کار ِ ما بود

۲
سینه‌ات را به آب‌ها می‌بخشم
زنان بی‌لبخند
از ظهر یک اما‌م‌زاده سرریز می‌شوند
و مادرم
جایی میان چادر و دریا طول می‌کشد
و مادرم
طول می‌کشد
و مادرم
طول می‌کشد
و مادرم
تا ظهر یک امام‌زاده عریان است بی‌دریا

۳
دریاها سنگ‌سار می‌‌شوند
زنان زیبا را
توی آب می‌ریزند
و ماهی‌ها
ماهی‌ها بسیار اشک خواهند ریخت

در هیچ‌کجا
زنی را ندیدم که زیبا بود


۴
ما از میان آب‌ها بود که تو را یافتیم
ملوان بودیم
و دریا
کار هر روزه‌مان بود

هر روز
پولک  دریایی
هر روز ماهی و جلبک
ملوان بودیم
عاشق‌ات می‌شدیم به سادگی
و این کار هر روزه‌مان بود

کاش آب نمی‌شدی

Baanoo بانو


پی: شعرمان هم به شعر نمی‌رود، دل‌مان به زندگی، دست‌مان به کار؛ پراکنده، خسته، مغشوش. درست می‌شود خب.

# این؛ هم‌این # 87/05/22 حسین نوروزی |