- امروز چندمائه؟
- امروز رو نمیدونم، ولی دیروز هفتاُم بود.
- بعد، اونروز چندم بود؟!
- اونروز؟ نهاُم .. یازدهاُم .. دوازدهاُم شاید... نهایتا سیزدهاُم.
- پس بدبخت شدیم .....
- آره گمونام. خدا کنه فقط شکل تو باشه؛ چشمای دُرُشت و تولهسّگی داشته باشه. من عاشق چشماتام خره... کسی جز من اینهمه نمیفهمهشون؛ بینظیرن!
پی:
میآی و میبینی.. نه؟ پس تک بزن... لطفا... دلتنگام عزیز جان.. غلط ... کردم... در انظار عمومی!
بیخبر که میری، هی توی صفحهء وُرد مینویسم:«موووش!» و پاک می کنم.
بیت تقدیمی:
شانه کمتر زن، که ترسم تار زلفات بشکند
تار ِ زلف توست، اما رشتهء جان من است
حسین