تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - مرغان ِ نظرباز ِ سبک سِیر

Home # Baanoo # Posts # Feed # Wap # Email # Archive

- از بد ِ دنیا، هرچی غربت وُ بی‌وطنی وُ تنهایی بود، سهم من وُ تو شد.. سهم ِ ما خیلی تلخه، نه؟
- آره.. ولی خدا رو شکر که تن‌ات سالمه ...

به‌قول مسعود:
خدایا!
ما شاهد کارهای تو هستیم
                                نکن!

بعد:
امروز، یک‌سر، با صدای «جلال‌الدین محمدیان» گذشت.


مردان خدا پردهء پندار دریدند
یعنی همه‌جا غیر خدا، یار ندیدند
هر دست که دادند، از آن دست گرفتند
هر نکته که گفتند، همان نکته شنیدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
یک فرقه به عشرت، در کاشانه گشادند
یک زُمره به حسرت، سر انگشت گزیدند
جمعی به در پیر خرابات، خراب‌اند
قومی به بر ِ شیخ مناجات، مریدند
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
فریاد که در رهگذر آدم خاکی
بس دانه فشاندند وُ بسی دام تنیدند
بس دانه فشاندند وُ بسی دام تنیدند
بس دانه فشاندند وُ بسی دام تنیدند
بس دانه فشاندند وُ بسی دام تنیدند
بس دانه فشاندند وُ بسی دام تنیدند
بس دانه فشاندند وُ بسی دام تنیدند
بس دانه فشاندند وُ بسی دام تنیدند
بس دانه فشاندند وُ بسی دام تنیدند
بس دانه فشاندند وُ بسی دام تنیدند
بس دانه فشاندند وُ بسی دام تنیدند
بس دانه فشاندند وُ بسی دام تنیدند
بس دانه فشاندند وُ بسی دام تنیدند
همت طلب از باطن ِ پیران سحرخیز
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
چون خلق در آیند به بازار ِ حقیقت
ترسم نفروشند متاعی که خریدند
کوتاه‌نظر، غافل از آن سرو بلند است
کاین جامه به اندازه‌ء هر کس نبریدند

مرغان ِ نظرباز ِ سبک سیر، «فروغی»
از دام‌گه ِ خاک، بر افلاک پریدند ....

فروغی بسطامی

# این؛ هم‌این # 87/03/09 حسین نوروزی |