شعرهای عاشقانه نوشته نمیشد
جهان، چیز تازهای نداشت
و تهران
شهری نبود که دوست داشته باشم
رفته بودی
و کاری بهجز شعر نمانده بود
و سیگارها
زنها
و عکسها
۲
من این شهر را دوست نداشتم
به عکسهای زیبا دل دادم اگر ماندگار شدم
و روسپیان جوان
و روسپیان جوان
و مادرانی که لبخند میزدند به آیینه
شعرهای عاشقانه نبود اگر بودی
قابها نبودند اگر نمیرفتی
اگر مانده بودی
شاعر نمیشدم
با سیگاری بر لب
۳
رفتهای
فردا
ادارهها تعطیلاند
خیابانها
تعطیلاند
کوچهها و روزنامهها
رفتهای
و تهران پر از روسپیان جوان
با عکسهای عریان از تنی که دوست میداشتم
۴
نیستی
و در هر عکس
زنی دارد به لبخندش خیانت میکند
اینجا
دنیای شرقیاست
و جهان ِ پیرامون
تنها، زنانی که میبینیم
زیبا
زیبا
زیبا
من این شهر را
هرگز نمیخواستم
پی: همچنان، فضا، سانتیمانتال است وُ همینجوری. دنیا، احمق هم میخواهد. دقیقا! مردم دوست دارند توی هرچیزی ...
پی: بهزودی، عکسی در این مکان نصب میشود.