شهرها، خلاقیت را توامان با لذت و خواری هدیه میدهند. شهری نیست، مگر با چهرههای رنگپریدهء زناناش توی خیابان. و دختری که دارد روی لبهء جوی ِ آب، قدم میزند. شهر، خوب است که بزرگ باشد، ولی وقتی که جهانی شد، وقتی که شد شهر مدرن، در قبال زنها و چهرههای رنگارنگاش، زیباترین زن را از تو میدزدد. شهرها، خیابانهای دور از اینجا، از توی دست ِ تو دستی را بیرون میآورند و در دست آوارگی رها میکنند. شهر، خوب است که کمی بزرگ باشد؛ به قدری که «چارتا خیابون اونطرفتر»ی هم داشته باشد، فقط همین.
شهرها که آمدند، توی خیابان قهر کردی و راه خود را گرفتی رفتی ...
بیتو غمگینام از این فاصلهء سال وُ زمونا
تا تو برگردی، میشم دود وُ ... میرم توو آسمونا
از ساعت 3 تا 7 بعدازظهر، زندگی خلاصه شدهاست در «سوسن». برمیگردم باز.