دهخدا:وطن: جای «باش» ِ مردم، میهن، جای «باشش» ِ مردم.
خاک ِ جگرگیر: زمینی که دل را از آنجا برآمدن ندهد.
مهاجرت: دور گشتن، از کسی بُریدن، از جایی بُریدن، رفتن.
غربت: دوری از جای ِ«باش» و خانمان.
آواره: از وطن دورافتاده، سرگردان، غریب، گم گردیده، بینام و نشان، تار و مار، بیوطن.
لنگستون هیوز