تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - دایره‌المعارف نوستالژی - چاووش‌خوان

Home # Baanoo # Reader # Feed # Wap # Email # Archive

اگر می‌گذاشتند یک هدفُن توی گوش‌مان بچپانیم، راه برویم، و هرجا که دوست داشتیم، تاریخ این خاک را تمام شده فرض کنیم، حالا چیزی برای از دست دادن‌مان نبود؛ خب، نشد دوست من! ما شدیم آدم‌های دل‌تنگ ِ ایرانی. و شعرهای بسیاری نوشتیم از هرآن‌چه دوست داشتیم باشیم وُ نشدیم وُ نداشتیم. ما، به‌شدت غمگین شدیم.
دنیای شرقی، دنیای «این بگفت و برفت... » است، پس چرا باید برای هرچیز سوال کرد؟ ما در این «بحر تفکر» ایستاده‌ایم، و هرچه فکر می‌کنیم، یادمان نمی‌آید اولین‌بار که از نبودن ِ روزهای غمگین ِ گذشته، غصه‌دار شدیم، کی بود؟!

صدای موهوم: به اتوبان‌های خلوت،  عادت نمی‌کنم؛ «ایران»‌ام را برمی‌دارم از این‌جا می‌برم.... می‌برم...     +

 

# این؛ همین # 87/01/18 حسین نوروزی |