پیش از آنکه تکلیفات را با نظام سرمایهداری، حرکت ِ تودهها و تنهایی انسان ِ معاصر روشن کنی، باید با پایینتنهات روراست باشی؛ رابطهای منطقی و متوازن میان ِ قلم و رختخواب پیدا کنی، و یاد بگیری که روشنفکری، شاید گاهی در رختخواب متولد شود، ولی قطعا ادامهاش جای دیگریاست. یا لااقل، به صرف چسبیدن به رختخواب و اندام ِ آسمانی ِ عشق، بدون ِ دوخط نوشتن و خواندن، دیری نخواهد پایید.
وقتی که بهترین رماننویسات، وقتی که شاعر بزرگات را در رختخواب کشف میکنی، وقتی که امتیازها و سوبسیدهای مطبوعاتی و تبلیغاتی را بهقدر بالای ِ «بلندیها» تقسیم میکنی، و سهم همه را به یک «کس» {به فتحه} میبخشی، وقتی که حاضری برای یک چُرت ِ عارفانه، دوستانات را در سفرهء اخلاص پهن کنی و بفروشی، وقتی که خیل ِ زُعَمای ِ دوستدارانات، فقط بعد از دیدارهای رودررو، ادبیات را در تو کشف میکنند میشوی اهل قلم، وقتی که هیئت گسیل میکنی به جنگ بدخواهان ِ قلمات، وقتی که ....
ببین! با کمرباریکان، به جنگ نمیروند، به رختخواب شاید! قلمات را تیز نکن برای کشتن مردم ِ تنها، «قلم» ِ تیزت را بردار برای دریدن ِ تنها.
کاش میفهمیدی که همهء اعضای بدنات میپوسند، شاید دو خط نوشتهات برای قضاوت بماند.
والسلامُ عَلٰی اینهمه نوشته.
پینوشت: مطلب فوق، در دایرهء سرگرمی میگنجد و از طریق اساماس ارسال شدهاست؛ از این شمارههای اعتباری... اعتبار ِ چندانی ندارد، جدی نگیر.
بیربط: مقامات روسپی ِ پاکباز