تنات که زنی بود شبیه مادرم
من که شبیه زنها گریه میکردم
و پل که کشیده رو به بالاتر ... راستی از چی؟
و نمیپرسم چرا
اینجا تهران
و هر چیز، شبیه ِ شدن
حتی اگر که از چی بپرسم وُ
بال بگیری ...
اسفند 1383 / تهران، واوان؛ همان اتاقی که فقط اینترنت داشت و دوری.
بخشی از یک شعر، در مجموعهء سالها زیرچاپ ِ «روزی زنان میمیرند» {هنوز در دست ِ ارشاد}