فرمود هرکه محبوب است، خوب است؛ و لایَنعَکس. لازم نیست که هرکه خوب باشد، محبوب باشد. خوبی، جزو ِ محبوبی است و محبوبی، اصل است. چون محبوبی باشد، البته خوبی باشد. جزو ِ چیزی، از کُلاش جدا نباشد و ملازم کل باشد.
در زمان ِ مجنون، خوبان بودند از لیلی خوبتر؛ اما محبوب ِ مجنون نبودند. مجنون را میگفتند که «از لیلی خوبترانند! بر تو بیاریم؟»
او میگفت که «آخر، من لیلی را به صورت دوست نمیدارم. و لیلی، صورت نیست. لیلی به دست ِ من، همچون جامیاست؛ من از آن جام، شراب مینوشم. پس من عاشق شرابام که از آن مینوشم و شما را نظر بر قدح است؛ از شراب آگاه نیستید!»
پینوشت۱: میگفتند که «از لیلی خوبترانند! بر تو بیاریم؟» / پااندازی ِ کلاسیک
پینوشت۲: از عرایض دوست فرزانه و شاعر جوان، سید جلالالدین مولوی بلخی و از مجموعهء «فیه ما فیه»
پینوشت۳: در کل «باشد» ایشان میزند