تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - تمام‌تان می‌کنم!

Home # Baanoo # Wap # Email # Archive

این فرزند مهربان هنرمند، این‌جا را به یک بازی دعوت کرده‌است: کتاب‌های ناتمام. خاطرهء خوبی از بازی‌های وبلاگی ندارم. ولی ...
تمام دوازده سال گذشته‌، زندگی‌ام از وسط ِ کتاب گذشته؛ کار مطبوعاتی در حوزه کتاب، کار پژوهشی با محوریت کتاب، نوشتن و چاپ کتاب، تاسیس انتشاراتی ِ کتاب، کاسبی از راه کتاب، دزدی به‌مدد ِ توابع ِ کتاب، عیاشی با کتاب، تاسیس سایت برای کتاب، کتاب‌خوابی!! و ... .
تا دو سه سال قبل، کتاب‌های زیادی می‌خریدم در تمام موضوعات: ادبیات، کشت سیب‌زمینی و گل و گیاه، موسیقی، تاریخ، سینما، کتاب‌های کودکان، غیره، و غیره! شکر خدا، کم‌تر کتابی را خریدم که فقط خریده باشم؛ معمولا با تاخیری یک‌ماهه مثلا، می‌خوانم‌‌شان. این‌سال‌ها، کم‌تر می‌خرم، و کم‌تر می‌خوانم، و کم‌تر پول و حوصله‌اش بوده. شاید روزی دوباره... شاید! این‌هایی که می‌نویسم، الآن توی ذهن‌ام دارم. صرفا آن‌هایی که یا خوب یا بد، شده‌اند آینهء دق!
1- من، خبرنگار کتاب / مجموعهء 90 یادداشت از 90 روزنامه‌نگار-خبرنگار ِ حوزه کتاب در ده سال گذشته / به‌کوشش: حسین نوروزی / ناشر: خانه کتاب ایران / انتشار: 17 مرداد 1386 به‌مناسبت روز ِ خبرنگار. طراحی این مجموعه با خودم بود. دو سه نفر از دوستان هم همکاری داشتند در گردآوری کتاب. یادداشت‌ها، تقریبا مزخرف بودند اغلب. نزدیک به سی یادداشت را دوست دارم در این مجموعه. باقی را نخواندم!!! رغبتی هم به خواندن‌‌شان ندارم. فکر این کتاب و دلایل گردآوری و انتشارش را دوست دارم هنوز، ولی آن‌قدر به مشکل خورد که حالا شرم‌سارم از تمام خط و ربط این کتاب و پیشینه و پسینه‌اش.
2- سِندبادنامهء منظوم / سرودهء عضد یزدی / به تصحیح: استاد محمد جعفر محجوب / انتشارات توس/ بهار 1381/ محصول قرن هشتم و از آن‌هایی است که به «مکر زنان» می‌شناسندش. تا انتهای حکایت «پری و زاهد»، یعنی تقریبا وسط های این مثنوی خوانده‌ام دو بار؛ یک‌روز تمام‌اش می‌کنم.
3- تاریخ تمدن ویل دورانت را در دورهء راهنمایی و دبیرستان، مثلا در طول چهار سال، چندین جلدش را خواندم. یک جلد را هم به‌گمان‌ام شش سال قبل خواندم. دوست داشتم تمام‌ مجموعه‌اش را بخوانم، ولی فرصتی نبود و حوصله‌ای هم. گرچه می‌گفتند تناقضات‌اش زیاد است با تاریخ‌های دیگر، ولی دوست داشتم و دارم. البته خواندن ِ این‌جور کتاب‌ها، مثل این است که بخواهی لغات‌نامهء دهخدا را بخوانی از سر تا ته. خب کار احمقانه‌ای است.
4- در جست‌وجوی زمان از دست رفته/ مارسل پروست/ ترجمه: مهدی سحابی/ نشر مرکز؛ فقط صفحهء اول را خواندم!! هرگز نمی‌خوانم‌اش.
5- توتم و تابو / فروید؛ نیمه‌کاره رها کردم. باید روزی از نو حرف‌چینی‌اش کنم که بشود خواند!!!
6- چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم/ زویا پیرزاد؛ چند صفحه از آخرش ماند، و فکر کردم اگر نخوانم، چیزی از دست نمی‌دهم. بعدها که بیش‌تر فکر کردم، دیدم کاش اصلا همان‌قدر را هم نمی‌خواندم.
7- نامه‌های تهران/ شامل 154 نامه از رجال دوران، به سید حسن تقی‌زاده/ به‌کوشش: استاد ایرج افشار؛ بسیاری از این نامه‌ها، سطرهای جاودانی دارندو بسیار عبرت‌آموز. یک‌سال است که یک‌سوم پایانی کتاب مانده تا بخوانم‌اش.
8- شورشیان آرمان‌خواه/ ناکامی چپ در ایران/ مازیار بهروز/ ترجمه: مهدی پرتوی/ ققنوس: 1380؛ نیمهء دوم کتاب را خوانده‌ام که شامل زیرنویس‌هاست!!!!!! نیمهء اول و اصل کاری را جسته گریخته به دلیل درک ِ بیش‌تر ِ زیرنویس!!!!!!!
9- منطق (1) / سازمان انتشارات کتاب‌های درسی!! هرگز کامل نخواندم‌اش. سه‌بار نیمه‌کاره رها کردم‌اش. شاید مجبور شدم روزی بخوانم‌اش... شاید!!
10-  روان‌کاوی آتش/ گاستون باشلار {گَستون باشلاق به قول دکتر علی عباسی}/ ترجمه: جلال ستاری / توس: 1378 ؛ تا انتهای فصل پنجم خواندم. چند صفحه از فصل ششم را هم خواندم= الکل: آب آتش‌گون. یک‌روز از دوباره می‌خوانم‌اش و تمام می‌کنم.
11- ماهی سیاه کوچولو و هری‌پاتر را هم نصفه‌کاره رها کردم. قصهء ماهی‌سیاه را آن‌قدر از این و آن شنیدم که نفرت پیدا کردم ازش. هری‌پاتر هم در جلد سوم خسته‌ام کرد. فانتزی‌های تالکین را دوست‌تر دارم.
12- ....... ؛ نمی‌توان اسم برد.
13- ........؛ نمی‌توان اسم برد.
14- ........؛ نمی‌توان اسم برد.
15- شاهنامهء آن برادر مشهدی‌مان!! اگر بمیرم قبل از خواندن تمام داستان‌هاش، حتما این عذاب را با خودم می‌برم به آن دنیا. حیف ... یک‌روز می‌خوانم‌ات فردوسی به تمامی! حتی اگر به زور ِ جمع‌خوانی باشد!
16-  کلی کتاب، که حالا در قفسه‌ها و کارتون‌های کتاب خاک می‌خورند.
17- کل خیابان انقلاب را باید بخوانم.
18- کل خیابان کریم‌خان را می‌خوانم یک‌روز.
19- تمام پاساژهای اطراف میدان انقلاب را که کتاب‌های دسته‌دوم را کیلویی، سه‌تا صد تومان و فله‌ای می‌فروشند خواهم خواند.
20- تمام ِ «کتاب‌های خوب ِ امروز» ِ یک کتاب‌فروشی ِ در تهران. جایی شبیه سبزی‌فروشی، با مشتری‌هایی که فرق کتاب و سبزی را نمی‌فهمند. {کتاب ِ خوب ... یادش به‌خیر}

بانوی ما بنویسد؛ همین. 

# این؛ همین # 86/11/20 حسین نوروزی |