من ماندهام به این زمین سرد
سر میبرم به بستر ِ تازه
گرماش
تن توست که در من تمام میشود
هنوز
گُر میگیرم
تمام میشوم
تماشام میکنی
و هر باره میشوم در تو :
نفس بکش
نفس
نفس بکش تا تمام شوم
یادت بماند برای سر سلامتی
همبشه با هم تماممان کنی
و این هرزهها
و این هرزهها
تماشای ما اینجا حیا نداشت
میبخشید