تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - علی عابدینی ... رفیق قدیم ....

Home # Baanoo # Reader # Feed # Wap # Email # Archive

آقای رئیس، این خانوم، این آقا و فک و فامیلاشون، دست به دست هم دادن که منوُ نابود کنن. پاسبون گذاشته سر محل که منوُ دستگیر کنه... انگار من جنایت کرده‌م. حالا، هم باید نفقه‌شو بدم، هم خونه رو بدم، هم مهریه رو بدم، هم بچه‌م‌وُ بدم، هم شرفم‌وُ بدم ... چرا؟ چراااا؟ من نمی‌تونم طلاق بدم... من نمی‌تونم!! این زن، این زن سهم منه، حق منه، عشق منه ... من طلاق نمی‌دم...

این مسالهء طلاق و این حرفا به‌نظر من بوی مرگ می‌ده...

چرا خراب شد؟ از کی؟ از کجا شروع شد؟... شاید از وقتی که رفت سراغ ِ اون مرتیکه دکتر روانکاو ِ بی‌سواد ِ احمق که مغز دختره رو خورد و پاک دیوونه‌ش کرد..

آزمودم عقل ِ دوراندیش را / بعد ازین دیوانه سازم خویش را ... آی ِ دکتر!

چیه؟ تو مثل این‌که امروز حالت خیلی خوبه ....

علی عابدینی .. رفیق قدیم ....

می‌خوای بسوزی، اینو بخون! ...  بیا بخون! برا مزاجت خوبه...

هامون ... علی عابدینی .. رفیق قدیم ...

آخ که چه‌قدر دشمن داری خدا؛ دوستاتم که ماییم، یه مشت عاجز علیل ناقص‌عقل، که در حق‌شون دشمنی کردی ...

پنزر خنزره... توپ داغونم نمی‌کنه. چش شیطون کر، توپ ِ توپ‌ام. این مال و منال مفتی، هم‌چی هلو برو تو گلو گیر نیومده، حاصل یه عمر جوب‌گردیه ... میخ زنگ زده، زنجیر زنگ زده، تارزان زنگ زده، ساعت زنگ زده ... حواستو جمع کن، ضرب کن، جمع کن ... ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمی‌زنه، چون زنگاشو زده ....

آقا مجید ظروف‌چی

بلا-روزگاریه عاشقیت!

# این؛ همین # 86/11/18 حسین نوروزی |