تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - قطارها، ریل‌ها و سکه‌های زردرنگ

Home # Baanoo # Posts # Feed # Email # Archive

بچه که بودیم، سکه‌های زرد رنگ ِ پنج تومانی را می‌بردیم می‌گذاشتیم روی ریل راه‌آهن، ساعت‌ها می‌نشستیم به انتظار قطار. اگر کمی شانس می‌آوردیم و سکه از بین ریل و چرخ قطار درنمی‌رفت، بعد از عبور ِ قطار تهران-اهواز، سکه به اصطلاح خودمان «پَخ» می‌شد. یعنی بر اثر وزن قطار، لِه می‌شد. می‌شد یک ورقهء کج و بدشکل و نامفهوم. و ذوق می‌کردیم. ذوق می‌کردیم. نمی‌فهمی تا بچهء «لب ِ خط» نباشی.
سکه‌های پنج‌تومانی، آن‌سال‌ها، یعنی تمام دارایی ِ یک هفتهء ما. هرگز دلیل ِ این کار احمقانه را نفهمیدم. شاید، تنهایی‌مان را پر می‌کرد. شاید، تنها موقعیتی بود که می‌توانستیم «شکستن» چیزی سخت را تماشا کنیم. کودکی ِ ما، در رفت و آمد قطارهای لعنتی، کشته شد.
حالا قطار ِ اهواز دوباره دارد از وسط کودکی‌م رد می‌شود. چی می‌شد یکی دست ما را می‌گرفت، از حریم راه‌آهن دورمان می‌کرد؟

# این؛ هم‌این # 86/11/13 حسین نوروزی |