تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - نمی‌خواستم بمیری قیصر!

Home # Baanoo # Posts # Feed # Wap # Email # Archive

۱
نمی‌خواستم در این شهر بمانم
خیابان‌های بسیاری کشیدند تا بفهمم
کوچه‌های بسیار
چراغ‌های بسیار
و بسیاری از راه‌های دور را کشیدند تا دریا

خانه‌های بسیاری خراب شد تا ماندگار شوم

حالا
هی راه می‌روم
و می‌بینی که در این شهر مانده‌ام

داریم به زندگی
عادت می‌کنیم

2
این‌جا برای از دست رفتن‌ام
چیزی نداده‌ام که بمانم
تنها
بختک به‌روی یک بن‌بست بودم
و نام‌ات را
که در کوچه‌ها شهید کردند

نمی‌خواستم بمیری قیصر!

3
خیابان‌های دل‌گیر برای تو
خانه‌های بسیار برای تو
ابرهای حاصل‌خیز بعداز ظهر
مادران دعا و نذری برای تو

وطن‌ام را برمی‌دارم
و از تهران دور می‌شوم

4
نمی‌خواستم آوارهء جهان باشم
خانه‌های بسیاری خراب شد
اتوبان‌های ناهموار
دلبرکان غمگین
فقر
شهید
یاد گرفتیم که می‌شود رفت!

حالا
مدت‌هاست رفته‌ایم
و اتوبان‌ها
و خانه‌ها
و خیابان‌های سرد

5
قدم‌های‌ام را
از کشور ِ همیشه تلخ
پس می‌گرفتم اگر ویزای رفتن‌ام بود
نمی‌خواهم این‌جا بمانم

آه کشور ِ همیشه تلخ
نفرین به هرچه خاک وطن
با نکبت و عشق

دوست‌ات دارم

 

 هر رژیمی که گفت تو زیبایی، رژیم ِ ما بود         دریاها را من سرودم وقتی تو آمدی        هیچ کافه‌ای بعد از تو، قهوه‌اش نمی‌آید        شعر بلند آزادی            ماهی‌ها، دریاچه‌ها، و ماهی‌های غمگین        دفتر دل‌تنگی‌های ایرانی: شعرهایی از روی حس وطن‌پرستی
ريل‌ها ، پروانه‌ها ، ابرها

# این؛ هم‌این # 86/10/29 حسین نوروزی |