تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - {.........}

Home # Baanoo # Reader # Feed # Wap # Email # Archive

{ بابا یه آدم باید به چه زبونی حرف بزنه؟؟؟؟؟ دارم دق می‌کنم..... خب آدمی‌زاد کم میاره... ولی گاهی تموم میشه!!! به اون امام رضا و به این امام هشتم و به تمام عالم آدم قسم که اصلا خوب نیستم... از نقشی که دارم خسته شدم... کاش فقط یه‌ دوُر بچرخی به دل من .... ای تف به روح این زندگی سگی... آدمی که داره جون میده دنبال کدوم اصلوب بگرده که نوشته‌اش قشنگ باشه؟؟؟ خواهر و مادر این زندگی رو ..... بُریدم به ابوالفضل.... فقط تماشا می‌کنی تا تموم بشه و بعد بگی این که تموم کرد، یه روزگاری فلان‌شعر می‌نوشت و کلی می‌خندیدیم ..... نمیشه واسه بعضی چیزا رسما آگهی داد و دست دراز کرد... همین عمر سگی رو واسه این و اون گذاشتم، حالا واسه من کی چی می‌کنه؟؟؟؟ حروم‌زاده‌ها... از هرچی آدم و دوست و رفیق نفرت دارم.... تخم‌لق!! این‌جا رو می‌خوندی و گاهی لذت می‌بردی. نمی‌بردی؟ غلط کردی مثل سگ دروغ میگی... حتی برای شنیدن موسیقی این‌جا که سر می‌زدی؟ پس حالا چرا پنهان شدی؟؟ حالا که نیاز دارم به کمک؟؟؟  پولت توی سرت بخوره از هیچ‌کس طلب ندارم... ولی همه‌چی با پول حل نمیشه.. شاید هم میشه و من خرم... آدم‌های زیادی تموم می‌کنن... تخم کسی هم نیست... ولی حرمت یه دقیقه صفا کردن با چیزی و کسی خیلی بیش‌تر از این‌هاست.... جماعت بی‌مروت نامرد آشغال!! از ایمیلی که می‌زنی حالم رو بپرسی.. از هم‌دردیت از بودنت... از هرچی دوست و رفیق و خواننده و آشنا و دشمن خسته‌ام... همه حواله به خدا.... روزگار هم! }

# این؛ همین # 86/09/27 حسین نوروزی