رضا ولیزاده امروز ظهر، بازداشت شدهاست! خبر خیلی کوتاه است، ولی بهقدر بیست تماس و سی اساماس صدا دارد... آنقدر آشفتهام که نمیدانم چه باید بنویسم. رضا، پسر خوبی بود. خیلی خوبتر از خیلیهایی که میشناسیم. سالم بود، سلامت نفس داشت و مرام رفاقت و حرمت دوستی! دوست تنهایی بود که گاهی خیلی تنهاتر میشد. آقای قوهء قضاییه، آقای ریاست جمهوری، آقای هرکسی که او را بازداشت کردهاید، لطفا رضا را رها کنید بیاید به بازنگارش برسد......
امروز که دیدم تا ظهر، هیچ تیتری عوض نشده، باید حدس میزدم.... خرابام و نمیتوانم درست بنویسم.... رضا، آنقدر تنها هست که کسی از اینهمه وبلاگنویس، حتی خبر بازدداشتاش را هم کار نکند؛{همان وبلاگنویسانی که هنوز طرف را نگرفته، خبر اعداماش را میزنند}پس ترس از چیاست؟ باور کنید او فقط یک روزنامهنگار است و خیلی هم شاعر!! شاعر، خطرناک نمیشود، رضا اگر اشتباه نکردهباشم، حتی در سرویس سیاسی هم شاغل نبوده... بابا اینکاره نیست طرف.. لطفا رها کنید این طفل ِ آرام را، باید به خانهاش برگردد، ساعت هشت فردا کلاس زبان دارد، و سهروز بود اسپری آسماش تمام شده... مثل احمقها، دلام روشن است که مشکلاش حل میشود بهزودی، میآید و شاید اینبار، دور ِ شعر را هم خط کشید... مطلب سیاسی، پیشکش! راستی، اینجور وقتها، جای تسویهحساب با که و که، جای شعار دادن و فریادهای مبارزهطلبانه، کمی هم به فکر این بختبرگشته باشیم، بد نیست. جای دوری نمیرود. به مشکلاش چیزی اضافه نکنیم، که الکی پیچیده نشود. کسی که هنوز خبر درستی ندارد.. از هر کس سوال میکنی، بیخبر است. پس قصه نبافید شما را بهجان عزیزانتان. بگذارید روال عادیتری طی شود.
پینوشت:دیدم که سید ابوالحسن مختاباد، عضو هیئت مدیرهء انجمن صنفی روزنامهنگاران، در وبلاگاش خبری از وضعیت رضا دادهاست؛ امیدوارم، ماجرا در همین حد و اندازه باقی بماند. مختاباد راست گفته:فعلا تفسیرها و دلایل را بگذاریم برای بعد از آزادی و دعا کنیم فقط یک امشب را در بازداشت باشد و فردا هم خلاص شود. امیدواریم. بچهها یادآوری کردند که چهارشنبه تولد رضاست. امیدوارم که روز تولدش را در خانه باشد و همهچیز ختم به خیر شود.. چهقدر امیدوارم... :( من هم مثل تمام دوستان رضا، چشم دوختهام به اینجا، که شاید ناخواسته، شدهاست محل آخرین اطلاع.