تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - تو در ترانه‌های من شکست خورده‌ای

Home # Baanoo # Reader # Feed # Wap # Email # Archive

من چه می‌دانم از شکست‌های تو؟
ترانه‌های عاشقانه، حکایت شکست را می‌گویند سرکار خانم بانو. هیچ دقت کرده‌ای که تو وقتی عاشق می‌شوی، داری من را می‌خوانی؟ یعنی، تو، بانویی که یک زن است، ترانه‌ای ندارد برای زمزمه کردن. «ستار» ِ تو، همان ستار ِ من است. بنان ِ من، همان بنان ِ من، که با تو به اشتراک گذاشته‌ام. به این دقت کرده بودی؟ نگو که من هم هایدهء تو را وام گرفته‌ام؛ هایدهء تو، همان جاذبهء پنهان ِ جنسی‌ای را در صداش دارد، که ستار ِ من، برای تو.
ببین، مثلا هایده وقتی می‌خواند، چیزی  نمی‌خواند که من را از حال ِ «هایده» باخبر کند؛ همان‌چیزی را می‌گوید که صدای زمخت‌تری به نام «ستار» می‌گوید. روایت ِ هر دو از شکست، روایت مردانه‌است.
یک‌جور دیگر: من، هایده را، صدای زنانه‌اش را دوست می‌دارم، تو، ستار را، هوای مردانه‌اش را. بنان، بنان ِ زبان ِ حال من است، تا زبان ِ شکست‌های تو. جنسیت را کنار بگذار: هر دو دارند از یک موضع می‌خوانند. یعنی، ترانه‌سراها، حتی وقتی زنی هستند، نشسته‌اند روی سکویی که جای من است.
شکست‌ها تو. شکست‌های تو، جنس‌اش با تقدیر من متفاوت است؛ شادی‌ها و شادزی‌های تو، فرق دارد با ذوق‌کردن‌های من. پس، تو ترانه‌ای باید داشته باشی، من هم. ولی نداریم. تو، ترانهء من را می‌خوانی. بدون این‌که بدانی، می‌نشینی روی سکوی «کی اشکاتو پاک می‌کنه، شبا که غصه داری؟». ولی این، جای تو نیست، هست؟ نیست.
شکست می‌خوری، و زود برمی‌گردی توی دالانی به نام خودت، و حدیث شکست‌های من را زمزمه می‌کنی. پس تو، ترانه‌ات را گم کرده‌ای. داری از ترانهء من استفاده می‌کنی. غصهء این‌که کی اشک‌های من را پاک خواهد کرد، غم ِ تو نیست. نباید باشد! هرچی‌که هست، غم ِ تو لابد، غم خود توست، از جنس تو. ولی نگاه کن به این‌همه ترانهء شکست: همه‌شان از من می‌گویند در فراغ تو.
شکست می‌خوری، و داری ترانهء «من در فراغ تو» را می‌خوانی؛ خنده‌دار نیست؟ داری شریک وضعیت من می‌شوی در حس‌ای لعنتی به نام شکستن. ولی باور کن، این، حس تو نیست. هایدهء تو دارد حرف ِ ستار ِ من را می‌زند. ستار من، دارد حرف من را می‌زند. و تو این وسط، سال‌هاست بدون آن‌که بدانی، در شکست‌هات، داری حدیث غم من را تکرار می‌کنی که تسکین بیابی.
ترانه‌سرا؟ فرقی ندارد مرد و زن‌اش؛ ترانه‌سرا، هر که باشد، ناخواسته از «می‌خونه‌»ای می‌گوید که تو، توی آن مست نکرده‌ای. از «شب ِ عاشقون»ی می‌گوید که روز پریود تو بوده‌است، و اصلا حس و حال ِ عاشقانه‌ات دیگر بوده‌است. می‌فهمی؟ یعنی، ناخواسته، ترانه‌نویس هم دارد با «دل ِ شکست خوردهء من ِ مرد» می‌سراید.
از چند تا تمرین و استثنا سخن نمی‌گویم، عموما در ترانه‌ها، چیزی از غم تو نمی‌شنوم. تو هم به فکر اشک‌های منی، ولی نیستی. تو، غصه‌های دیگری داری، که باید تو بنویسی‌شان.
ولی روال ترانه‌ها، همیشه روی من گشته است. نگو جامعهء مردسالار. ترانه را می‌دهم تو بنویسی از شکست‌هات، جوری می‌نویسی که زبان حال من می‌شود. خب! یعنی تو دقیقا، نعل به نعل ِ من غصه می‌خوری؟ بعید است. تو مثل خودت، چای دم می‌کنی، پس مثل خودت غصه می‌خوری. به همین سادگی. تو پریودهای زمان‌دار داری، من قلیان{غلیان‌}های آنی!!! پس فرق داریم. لازم هم نیست فرق‌اش را توی چشم هم بکنیم!
همین می‌شود که هی از خودت می‌پرسی چرا مردها زودتر فراموش می‌کنند!؟ تو، روایتی نداری در ترانه‌ها از شکستن‌ات. من هرچه ندارم، روایت شکست‌ام را خودم و دنیایی از بر هستند. آن‌قدر می‌خوانم‌شان که یادم برود. تو سرگردانی میان روایت‌هایی که فکر می‌کنی آرام‌ات خواهند کرد، و نمی‌کنند. چرا؟ چون داری درس من را به روزگار پس می‌دهی. چون ناخواسته، داری غمی را می‌خوری که از جنس تو نیست، سهم من است. پس، غم‌های مردانه، سبک‌تر هستند، چون زنان هم در آن شریک می‌شوند.
من چه می‌دانم از شکست‌های تو؟ هیچ. ترانه‌های تو چیست پس؟ شاید من دارم اشتباه می‌کنم. شاید... ولی بدم نمی‌آید مدتی هم به غصه‌های تو دل بدهم. غصه‌ها هم البته جنگ مردسالاری و زن‌ستیزی نیست. غصه، غصه‌های وقتی است که غیرتی‌ترین‌ها، از همه‌چیز می‌گذرند که «فقط او برگردد» و فمنیست‌ترین‌ها، غم «کی رخت‌هاتو پهن می‌کنه وقتی منو نداری» را دارند. منظورم این است که این، دعوای مرد و زن نیست: حدیث یک نقطهء پنهان است، که در غصه‌های تو گم شده‌است. تو داری فقط در ترانه‌های من شکست می‌خوری.
من از شکست‌های عاشقانه‌ات، در ترانه‌ها چیزی نمی‌بینم. نه وقتی ستار می‌خواند، نه هایده.
باز هم برای تو می‌نویسم، خیلی زود. فقط یادم هست که من بیانیه و مانیفست نمی‌دهم، داریم با تو، با هم حرف می‌زنیم، در همین‌حد. خوبی؟

یادآوری: می‌توانستم از خیلی‌ها مثال بیاورم. ولی خب، من و تو با ستار و هایده، زندگی‌ها کرده‌ایم. تازه، شهره را هم فاکتور گرفتم که یک‌طرفه نشود!!

# این؛ همین # 86/08/19 حسین نوروزی |