تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - شعر بلند آزادی

Home # Baanoo # Posts # Feed # Wap # Email # Archive

عاقبت
روزی
تن به جوخه‌ها دادیم

گل‌های خشکیده را بر سینه فشردیم وُ
دفن‌ شدیم
گفت‌وگوهای عاشقانه را بر سینه فشردیم وُ
دفن شدیم
دست‌ها را بر سینه فشردیم وُ
دفن شدیم
ماندیم زیر تاریخ
دفن شدیم در سیاره‌ای دیگر

آن‌روزها
داشتیم از شیلی تا مغرب
از ایران تا جهان
داشتیم همه‌جا آزادی را رواج می‌دادیم
ما را اعدام کردند
و تو را بر سینه فشردند
آن‌ها آزادی می‌خواستند فقط


 

# این؛ هم‌این # 86/07/28 حسین نوروزی |