رادیو میگه، ماه آکتبر، ماه جهانی ِ مبارزه با سرطان سینهاست و باید خانمها خودشون رو آزمایش کنن توی خونه! میگم به نظرت واگیردار که نیست.. هست؟ عجب روزگاری داریمها. ایدز کم بود، حالا باید مواظب اینهم باشیم. از خواب و «خوراک» افتادیم والله!
توجه داری که رادیو، به جای سینه، داره میگه پستان! بعد اگر من بنویسم، میگی بیادب! غم و غصه یکیدوتا نیست که. راستی ساعاتی قبل رفتم توی دیوار با بینی!!!!!! بیهوشی و از اینحرفا!! صفا کن! گمونم دیگه باید برم عمل بینی و اینا. داشتم توی آینه در خودم فنافیالله میشدم که ناگهان در باز شد و من برگشت و اون برنگشت و .. خلاصه در رفت توی بینی من. الآن هم قاتی کردم بر اثر ضربه. قربانت. به من بیشتر برس. چای بریز. جارو بزن. آدم باش. شناسنامهت رو میدم دستت، خونهء بابا ها!!! حواست باشه. اگه میخوای این اتفاقات نیفته، من هفتهای یکبار حق دارم برم پلاک ۷۹ بغل اون انتشاراتی! آها.. از من گفتن!
راستی بدجور مغزم تکون خورد. پروینجون هم که گلپسر قند عسلش رو در اون حال دید، وای!!! طبق معمول خیلی عادی و یکنواخت گفت:«هیچچی نشد داداش.. پا شو!» پس کی/چهکسی قراره از غش کردن من بمیره؟ رسما بدحالیه ها....
پاشو برو چای بریز، شام درست کن، اتاق رو هم جارو کن، آدم باش وگرنه طلاق میدم بری وَر ِ دل بابا! در حال حاضر، درد دارم و مُخام رفته هوا. به من برس .. بیشتر!!!!!!!!!!!