از کسی مگر دعوت شده بیاید اینجا؟ مگر توی دعوتنامهاش، نوشتهام که «لطفا بیا بخوان و نظرت را بگو»؟ واقعا برای کسی ایمیل زدهام که منتظر نظراتاش هستم؟ در دنیای بیدر و پیکر اینترنت، که اینهمه بزدل ِ آشنا و ناآشنا، نشستهاند در پس چند تا آیدی پنهان، و بیهنری و هراس خود را فریاد میزنند، حق ندارم یک صفحه را که ملک شخصی من است، بدون امکان نظردهی داشته باشم؟ اگر اینقدر مهم است نظر دادن پای نوشتههای من، که دم خودم گرم با نوشتههام. و اگر اصلا مهم نیست، خب چرا دارید در وبلاگ دوستان دور و نزدیک پاره میشوید؟ تخم، یک نعمت الهیاست: جایی در وسط پا. لطفا از آن استفاده کنید، ناموستان را از حراج بیرون بکشید، و صریح، با اسم و رسم روشن، نالهتان را بخوانید با صدای بلند و با نام حقیقی. در دنیای مجازی هم که تا دلتان بخواهد، فضای رایگان هست و امکان، برای پنهان شدن!
سیاهپوشان شاخهء القاعدهء وبلاگستان را کاری ندارم؛ از دوستانام گلهمندم. من، به دلایل آنها نیست اگر وبلاگ مینویسم. از آنها نمیپرسم برای چی/کی مینویسند. دلایل شخصیام هم به کسی آسیبی نزده، جای کسی را تنگ نکردهاست. نوشتن ِ همچو منی، جای کسی را تنگ کردهاست؟ معلوم است که هرگز. ولی خب گاهی «زنک»ها و «مردک»های فاحشه، بزدلیشان را اینجا و آنجا خالی میکنند. از آنها گلهای نیست. از دوستانام گله دارم که گاهی، حرمت دوستی را حفظ نمیکنند، و به اسم آزادی بیان، اجازه میدهند که اسامی پنهان، سعید امامیهای اینترنت، هفتتیرهای خالیشان را خالیتر کنند... یادم نمیآید حتی روزهایی که بخش نظرات اینجا باز بوده، به کسی جز خودم، توهین شدهباشد و من با سکوتام و باقی گذاشتن نظرات اینگونه، تاییدشان کرده باشم.
کاش یادمان باشد، حافظ آزادی، حفظ حریم شخصی دیگران است. وقتی اینجا بستهاست، یعنی دلام نمیخواهد نظر کسی را در تعریف یا توبیخ نوشتهام بدانم. پس حداقل از دوستان نزدیکام توقع دارم که حرمتی برای سلام و علیک قائل باشند؛ برای صفحهء خودشان حرمت قائل باشند، و بدانند که اعتبار وبلاگ آنها پایین میآید اگر کسی در آنجا، پیغام برای صفحهء دیگری بگذارد... توهین که جای خود دارد.
از دوستان خوبام دلگیرم. فقط همین.