تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - قهوه‌خانه‌های بین‌راهی، کودکان یتیم تو بودند

Home # Baanoo # Reader # Feed # Wap # Email # Archive

حتی مرگ...
مرگ
با آن‌همه زیبایی
حتی مرگ با آن‌همه زیبایی
نمی‌تواند بگوید

راستی تو چیستی؟

همیشه چند قهوه‌خانه بین‌راه
همیشه چند خانه بین‌راه
همیشه راه‌ها آدم را سرگرم می‌کنند

دوردست‌های تو را گم کرده‌ام ای بی‌راه‌های غرب

گاهی
برای یک فنجان چای
می‌ایستیم
چه می‌دانیم تو چیستی راستی..

2
داریم به گناه دیگران اعتراف می‌کنیم
دست‌هامان روی سر می‌رود
و شلیک می‌کنی

در هر مرگ
زنی را سنگسار می‌کنند
و خواب می‌بینند کودکان ِ بازیگوش
و راه می‌روند در خواب‌های ماه
و روسپی‌های جوان
و روسپی‌های جوان
و روسپی‌های جوان

3
همه می‌میریم
باور کن


 

# این؛ همین # 86/07/15 حسین نوروزی |