آخرین ترانه برای دفتر ایرانی
به کشورت پشت نکن
به کشورت پشت نکن
به کشورت پشت نکن
کشور
یهجاییه که میشه از اون جدا بود
یهجایی هست به اسم وطن
که میشه یهروز کلاهت روُ بگذاری سرش
و فرار کنی به سمتی که دریا اسم ِ خلیج داره/ دریا میشه که دریا نباشه وُ فراریش بدی!
ـ میخوام با زن ِ این، همسایه باشم!
به کشورت دست نزن
به کشورت دست نزن
به کشورت پشت میکنیم به کشورت
و میریم جایی که کلاهی از ما نیفتاده
میریم از راه به ترکیه تایلند چین میخوریم هِی توی ِ خلیجهای دیگه
کشور
چیز غریبیه!
ـ میخوام با زن ِ این، همخوابه باشم!
میگه از زن فرار کن از کشور، نه!
میگه از دیوار بپر از خاک، نه!
میگه اینجا
مست میتونی باشی اما شلاق داره اینجا کشور ِ توئه!
کشور چیز غریبیه، نه؟
جادوگرا
از سرزمین نفت چیزی نشنیدن تابهحال
ما چی شنیدیم از نفت ِ اونا که رنگش اینرنگی نیست؟
ـ ما میخوایم با زنت، این همسایهء شما باشیم!
انگشتت روُ ببُر
کشورت روُ بچاپ
مردمت روُ بکش
دفترت روُ بسوز وُ تُف کن به هرچی خاکه که قیمتش داره بالا و پایین میره ...
کشور اصلا قرار نیست وطن ما باشه!
جادوگرای آمریکای جنوب روُ دوست دارم
وقتی که از جویندگان طلا حرف میزنم
یکی توی دهان تو میزنن
و میگن که اینا همهش قصهس!
چه قیمتی داری حالا که از ترکیه کشیده شدی تا ترکیه تا چین؟
برگرد
کسی قرار نبوده شلیک کنه
کشور
یه اسمه
و گاهی جادو که میشی
حدس میزنی جای دیگه نرخ ثابتی باید داشته باشی
نع!!
کشور
پشت اون چیزی خوابیده که پشت کردی بهش
ـ میخوام با زنم باشم فقط!
وطن
بوسهای نیست که عاشقش باشم
نیست!
اینجا، کشور ِ توئه
به کشورت نیگا کن
وقتی داری راه میری
کشورت از تو دور میشه، دور، دور
و
تو
میری
خاک وطن روُ کسی به چشمات نمیپاشه
کشور
جای درویه که دورتر میشه گاهی
مردای اینجا
زَنای اینجا
اینجا
دیوارای خاکی دیوارای خاکی ِ اینجا کشور توئِه!
کشورت روُ قایم کن
برگرد وُ بگو اشتباه بوده بوسهای که فرستادی
ایستگاها
همیشه میرن
بی که کسی روُ دوس داشته باشن
کشورت روایت غریبی داره با خودش!
شعری برای شهرهای دیگر
تقدیم به زیبایی، صندلی، عروسک زردرنگ، و آغوش همیشه مهربان
توی جنگل راه رفتم
توی بارون آواز خوندم
صدای ضبط ماشینی رو که ندارم، بلند کردم
و قاه قاه خندیدم به خاکی که روی اون راه رفتم آواز خوندم خندیدم
از یه جایی
ماشینم دیگه نبود – من خیلی راه رفته بودم
صدای ضبطش تا هفت تا کشور اون طرف تر رفته بود
بی که بدونم با کی
این جور ابر که میشه
خیال می کنم
یعنی مثلا توی لندن یا هامبورگ
کسی باور می کنه این آواز غمگین ِ ایرونی از این جا باشه؟
لندن، یه خاطره س از چند تا مهمونی چندتا خواب موندن
پاریس یه آرزوی بی ریخت
و شهرهای چه بسیار توی تاریکی
شاید یه روز ِ بی خبری
عکس ها همیشه راست ترین رو میگن
آدم ها فقط به دوربین نمی خندن، لنزه که این جور نشون میده
توی هر عکسی، یک نفر داره خیانت می کنه اگر جلوش رو نگیری
تو لبخند بزن راه برو آواز بخون این جا خاک ِ توئه
میگن ماشینم گم شده توی راه
میگن راه زیاد بوده تا هفت تا کشور
میگن برف چه قدر روی بلندی نشسته
چه قدر برف روی بلندی نشسته
برف روی بلندی نشسته
من
راستش
دیگه ایران رو دوست ندارم
چه قدر برف روی راه ِ ایران نشسته ...
کشورای زیادی رو گشتم
همه بوی غربتیرو داشتن که اسمش وطن ِ من بود
ما وطنمون رو با چیزای غریبی عوض کردیم
میتونستیم فکر ِ اینروزا هم باشیم که عاشق میشیم
ما ولی فقط روی خاکی که اسمش وطن بود راه رفتیم
راهها تمومی نداشتن که!
به کشورت نیگا کن ببین از کِی چهقدر تنهایی رو فروخورده با خودش!؟
اسمی مونده تنها از کشور
و ایران، زنی پُر از بچهگیهای درخت ....
آقا این وطن که اسم سختی هم داره مال من پیشکش به شما
اسم خودم رو پس بیار از کوهی که دخترش عاشقم بود
عاشقیت در وطن صدای بزرگیه
صدای بزرگ ِ وطن رو دوس ندارم
کوه اگه باشه جای این سختی که من میکشم
لابد یهروزی کم میاد از نفسش
میافته میمیره!
وطن همینقدر ساده تقسیم میشه بین حرف زدنها وُ
چشمهای آبیش
مردنها
یادگاری از اسبهای چوبی / شلیک تفنگی که بچهگی بود همهش
ما به کشورای دیگه به شهرای دیگه بدجور تن میدیم
ما به آبراههای دور فکر میکنیم
فرار میکنیم فرار ميكنيم یه شب که ماه کامل نیست
ماه که تموم دربیاد
اسم سخت ِ ما رو بچهمون حتی نمیفهمه
این وطن ایرانزمین همیشه کوه داشته / همیشه ماه
راه فراره که توی هیچ کشوری نمیفروشن!
به کشورت نگاه کن بگو ایران رو چهقدر میفهمی اگه توی دلواس بود یا مراکش؟
کی میتونه پاهاشوُ بشمُره؟
پاهای کی اندازهء اینهمه دور از خیابون ولیعصر راه میره؟
آدم که توی ولیعصر ِ هر شهر عاشق نشه
لابد نمیفهمه ایران درازای خیابوناش به قدر ولیعصر عاشق نیست
از اینجا که رفته باشی
یه خط نامه مینویسی که دلم تنگه برای عصرا برای ولیعصر
خوب میفهمم داری با چه زبونی گریه میکنی دوست من
ولیعصر رو بیهم راه میریم
تو اونور نیگات میافته توی چشمم
من اینور دلم رو گم میکنم
و اینجوریه که اسم من چیز دیگهای میشه
پاهات رو بشمُر ببین راه میرن با هم هماهنگ یا
نه!
پای کی میتونه اینهمه عاشق راه بیفته توی بارون پای کی؟
دیوارها
دیوارها
دیوارهای بلند ...
مردم روی دیوار خط میکشند وُ بچهها میمیرند
مردم روی دیوار خط میکشند وُ پرندهها میمیرند
مردم روی دیوار خط میکشند وُ
بچهها پرندهها را کیش میدهند
سرزمین ِ من
سرزمین ِ من
سرزمین ِ من
آه دیوارهای سرزمین ِ من افسانهای بیش نبود ..
حیف!
اینجا افسانههای بلند خوانده میشوند
و دیوارها روی مردم فرو میریزند
ایناست زندگی ای وطن ِ غریب!
IOI-IOI-IOI-IOI
این مجموعه، با چندتا شعر دیگر، شاید بهزودی در قالب یک کاست/سیدی منتشر شد. یک صدا-قشنگ پیدا شده، ولی دنبال صدایی میگردم شبیه صدایی که توی «شهر قصه»، نقش «درویش» را میگفت. آمبیانس، صداهای موتور سیکلتها و پیستهای اسبدوانی است. بههمراه تکههایی از ملودیهای بازاری، که دوستشان دارم. به آهنگساز نیازی نیست؛ یک تنظیمکنندهء نوستالژیست ِ غمپرست میخواهد.
با چند ناشر حرف زدهام که به نتیجهء روشن و دلخواه نرسیده. دوست دارم تمام نوستالژیهام، توی این کار باشد. به صدای پرستویی اصلا فکر نکن!! چرا؟ خصوصی عرض میکنم. صدای عمو خسرو .. بهتریناست، ولی نه برای اینکار. باید کمی جدیتر سر و سامان بدهم به اینها.