تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - نوستالژی ِ چراغ‌های روشن

Home # Baanoo # Reader # Feed # Wap # Email # Archive

نفرت دارم از این‌که برای روزه بودن هم باید دلایل عقلی داشته‌باشی! سال‌به‌سال هم دارد بدتر می‌شود این وضع. دیروز به دوستی می‌گفتم مدت‌هاست دیگر نوستالژی‌ها هم رنگ باخته؛ این مردم چی‌را حفظ می‌کنند پس؟
برای من ِ نوستالژی‌پرست، هرچیزی حکم یک زندگی ِ مستقل را دارد. دیوانهء تمام سحری‌هایی هستم کنار مادرم بوده‌ام، غمگین ِ تمام افطارهایی که در تلخی تلف شد.
نوستالژی ِ چراغ‌های روشن وقت ِ سحر، نوستالژی میهمانی‌های افطاری (جمع‌هایی که همیشه از دور، دوست‌شان دارم)، نوستالژی ِ بغض کردن‌های ِ وقت اذان... چی‌را حفظ کرده‌ایم؟
18سپتامبر ... من، توی هواپیمایی که فردا می‌پرد، نیستم. امروز، بلیط‌ها کنسل شد. قرار بود با گروهی دوست‌داشتنی، برای تهیه یک مستند ِ تصویری، پرنده شویم؛ نشد. از امروز، هر پرنده‌ای، هر هواپیمایی که می‌پرد، هر چراغ روشنی در آسمان، یادم می‌آورد قرار بود پرنده باشم.... چرا؟ چون‌که!
اذان ِ افطاری امسال، هنوز هم غمگین است.
مدتی می‌خواهم جواب تلفن ندهم{به جز کسی که دوست دارم زنگ بزند}؛ با چراغ روشن آنلاین باشم، ولی جواب کسی را ندهم؛ دل‌تنگ باشم ....
مرزها، عجیب‌ترین خلقت‌ خداوند هستند: نفرت دارم از هرچه مرز و هرچه مسافت!
این‌جا را تعطیل نمی‌کنم.

 بعد از تحریر: اگر به این‌جا لینک می‌دهی، بنویس: حسین نوروزی و بانو  یا  گاوخونی

 

# این؛ همین # 86/06/26 حسین نوروزی |