چهقدر دختران ِ تو را خواستم تهران ِ بزرگ!
2
اقیانوسها
نامهای آرامی دارند
دریاها
آرزوهای شور، پسران نوح در آیینه
و زنان
سیاهبختی خود را با کشتیها میفرستند آفریقا
پس کِی قصههای شهر تمام میشود؟
3
تنات
اروپای این خاک ِلعنتی بود
و شهر ِ من
آخرین پلاک در تنات دوستات میداشتم
کاش بالی داشتی پَری میزدم تنی به آبهای تو در رودخانههای مرکزی
فراموش میکردم
و میآمدم شهرم را ببرم آمریکا
توی منهتن
تنات را تماشا میکردم کاش
4
تهران؛ تمام ِ آنچه بستهاند به رخت ِ ما فاحشههای ارزان
بخت ِ ما را
پایتخت ِ ایران بستهاست
میخواهم دکمههات را خودم باز کنم
5
شهر ِ خاطرات ِ پراکنده!
نفرت دارم از تو!
امروز، پاییز بود. از پاییز از زمستان، از پاییز نفرت دارم. کاش باد و باران، میمُردند. لعنت به این شهر ِ همیشهتلخ، لعنت به درختان ِ همیشه پاییز ِ خیابان ولیعصر. و لعنت به تهران، وقتهایی که دوستاش نداری....