تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - عاشقانه‌هایی برای تن ِ تهران، پای‌تخت ِ جهان

Home # Baanoo # Posts # Feed # Wap # Email # Archive

1
این شهر
با آخرین خیابان ِ بن‌بست
این شهر
با آخرین پلاک ِ خانه‌ام تمام شد...

چه‌قدر دختران ِ تو را خواستم تهران ِ بزرگ!

2
اقیانوس‌ها
نام‌های آرامی دارند
دریاها
آرزوهای شور، پسران نوح در آیینه
و زنان
سیاه‌بختی خود را با کشتی‌ها می‌فرستند آفریقا

پس کِی قصه‌های شهر تمام می‌شود؟

3
تن‌ات
اروپای این خاک ِلعنتی بود
و شهر ِ من
آخرین پلاک در تن‌ات دوست‌ات می‌داشتم

کاش بالی داشتی پَری می‌زدم تنی به آب‌های تو در رودخانه‌های مرکزی
فراموش می‌کردم
و می‌آمدم شهرم را ببرم آمریکا
توی منهتن
    تن‌ات را تماشا می‌کردم کاش

4
تهران؛ تمام ِ آن‌چه بسته‌اند به رخت ِ ما فاحشه‌های ارزان
بخت ِ ما را
پای‌تخت ِ ایران بسته‌است
می‌خواهم دکمه‌هات را خودم باز کنم

5
شهر ِ خاطرات ِ پراکنده!
نفرت دارم از تو!

 

امروز، پاییز بود. از پاییز از زمستان، از پاییز نفرت دارم. کاش باد و باران، می‌مُردند. لعنت به این شهر ِ همیشه‌تلخ، لعنت به درختان ِ همیشه پاییز ِ خیابان ولی‌عصر. و لعنت به تهران، وقت‌هایی که دوست‌اش نداری....

 

# این؛ هم‌این # 86/06/08 حسین نوروزی |