تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - خواهر ِ این دنیا رو! که هرچی می‌کشیم از این دنیاست!

Home # Baanoo # Reader # Feed # Wap # Email # Archive

قحطی نیست اگر که تنهاییم؛ می‌جوییم، و نیستی. درد، این‌است.
عُمر را توی کافه‌های جهان دود می‌کنیم، و می‌خندیم. کسی چه می‌داند؛ توی کیف ِ مرد ِ روبه‌رویی، چند بسته قرص ِ خواب، کاندوم میوه‌ای با طعم هلو، و یک عکس ... می‌گوید: «با دومی، شروع می‌کنم، سومی رو پاره می‌کنم، با اولی می‌رم اون‌جایی که تاریکه؛ توی تاریکی، مرد وُ زن نداره، به دومی و سومی نیازی نیست، محتاج اولی هم نیستی. حالا هی راه برو .. هی راه برو...»
مردها، حرف می‌زنند، و اغلب، زنی را در خود پنهان کرده‌اند. مردها، این حماقت ِ تنهای آفرینش. می‌گوید:«خواهر ِ این دنیا رو! که هرچی می‌کشم از این دنیاست!» نام زن‌اش، دریاست، و دنیا، خواهر دریا. حالا به تناقض‌های جمله‌اش فکر کن...
و توی تاریکی، راه می‌رویم وُ جهان را دود می‌کنیم در کافه‌های پُرعکس، با چای ِ طعم ِ هلو. به لاشه‌های ادبی، خودمان را اضافه می‌کنیم، و سیگار از پس ِ سیگار، و روزها، خیابان‌های پی‌درپی: کجایی پس؟
ادبیات، دروغ بزرگ مردان است؛ می‌گوید: سر ِ زلف ِ تو نباشد، سر ِ زلف ِ دگری! / از برای دل من، قحط پریشانی نیست .... و هنر، در دروغ‌‌ترین ِ زیبایی‌هاست. زن‌ها، دروغ‌گوی خوب ندارند. دروغ ِ زن‌ها، زیبا نیست. صراحت ِ زیبایی، هنر دروغ نیست. سکوت کن، و توی آینه خیره باش: تو، چهرهء تو، فریبنده است. و این دروغ  ِ زیبای توست. مثل وقتی که از خواب برخاسته‌ باشی، و صریح، زیبا شوی. از خواب که بیدار می‌شوم، صریح نیستم: دارم خواب دیشب‌ام را عوض می‌کنم که تعریف کنم. و این، تفاوت ماست. و هی راه می‌روم، هی راه می‌روم، و طعم هلوهای خیابانی، درد قرص‌های توی کیف، و بسیاری از قیافه‌ها که مال من نیست. مردها، گاهی دردهای بزرگی دارند؛ حتما که نباید بگویند...
قحطی نیست؛ اگر که تنهاییم، تو نیستی.

زیبایی، قبل و بعد از سیگار، زیباست


هی قیصر! می‌خوان بکشنت! می‌خوان با تفنگ بکشنت... فرار کن!

زنی خیره در حلقه‌های دود: من دیوونهء سیگار کشیدن توام!         

زن‌ها همیشه خیلی تلخ‌ غصه می‌خورند     

در پس هر زن ِ زیبایی، مرد ِ غمگینی هست                          

 آوارگی، سرزمین ندارد  

# این؛ همین # 86/06/03 حسین نوروزی |