تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - رفتن، و در نزدیک‌تر فاصله‌ای از تو، مُردن

Home # Baanoo # Reader # Feed # Wap # Email # Archive

وقتی که باید بکَنی بروی، دنبال دلیل نگرد. به‌قدر ِ تمام ِ رفته‌ها، دلیل هست برای دل‌کندن. ما می‌رویم که بازآییم. فکر کن نشسته‌ای توی خیابانی به اسم گل‌سرخ مثلا. به ایران نگاه نمی‌کنی؟ چرا!
فکر کن تمام دنیا زیر پای تو باشد؛ چه می‌کنی؟ من که این دل‌تنگی‌ها را با خودم خواهم برد به هرکجای جهان. دل‌تنگی، مال ِ دل ِ تنگ است. دل‌تنگی، صاحب دارد. دل‌تنگی، چیزی‌است شبیه نوستالژی ِ نوار کاست؛ این‌همه ابزار تازه آمده‌است، هنوز هم کاست‌های بنان و ستار و دیگران، توی هر اسباب‌کشی، با دقت بسته‌بندی می‌شود.
دنیا، همین است. مُرده‌ها را هنوز با احترام وُ اشک، دفن می‌کنیم، زنده‌ها را با نکبت و دوستی. آدم ِ دل‌تنگ، به‌قدر تمام دل‌تنگی‌هاش، مرگ در چنته دارد؛ هرچه دل‌تنگ‌تر، بهتر. دل‌تنگی، شبیه هدیه‌ای‌است که از پس ِ یک رابطهء تمام‌شده، از راه می‌رسد: نوستالژی‌ ِ تمام قدم‌زدن‌ها، و خیابان‌های دراز و دور تهران. در عبورهای برلین، در کافه‌های پاریس، توی خیابان‌های لندن، توی کوچه‌های مادرید، در ساحل مراکش، در تمام جهنم‌ها، بگو کجا پنج‌شنبه‌ای دل‌گیرتر از این شهر دارد؟ کجا این‌همه تنهایی را فقط می‌شود توی خودت ریخت؟ خیال نکن که این، نعمت ِ دوردست‌هاست.. نه! روزهای زیادی بوده‌است که همین دل‌تنگی لعنتی، میان خوشی‌ها گم شده، و یک‌روز دیده‌ای که حتی فرصتی نداشتی یک دل ِ سیر، دل‌تنگ باشی. تو آن‌جا غم اقامت داری، من این‌جا غصهء احمدی‌نژاد را. تو آن‌جا ترس غربت داری، من این‌جا هراس ِ این‌که یک‌روز بلند شوم و مادرم رفته باشد ... ولی بگو کجا وقتی که خیابانی را یک‌شبه، یک‌طرفه اعلام می‌کنند، دل‌ات خواهد گرفت از این‌که روزگاری در مسیر ِ ممنوع خیابان، کسی را داشته‌ای؟ (.....................)
بعداز ظهر، خواب دیدم مادربزرگ‌ام را. توی هیچ باغ باصفایی نبود، نشسته بود پشت همان صندلی توی شهرک واوان، داشت از پنجره بیرون را نگاه می‌کرد. نزدیک شدم، محل نگذاشت. روزهای آخر، یک‌بار توی تمام عمرم، بحث‌ام شد با این طفلی. گذشت؛ دو روز بعد، وقتی که نبودم، سکته کرد وُ یک‌ماه بعد تمام ... این، از آن دل‌تنگی‌هایی است که می‌ترسم جای دیگر، فراموش کنم.
عجب پنج‌شنبهء تلخی.
آسمان، هرکجا، همین رنگ نیست. این‌را، منی می‌گویم که دارم خط به خط تهران را به حافظه می‌سپارم. برای چی؟ هیچ ... باور کن حتی فحش دادن به رژیم هم فقط توی همین ایران لعنتی، صفا دارد؛ جای دیگر، فحش، حتی باد ِ هوا هم نیست. رانندهء کدام تاکسی، توی جهان هم‌پای تو زبان می‌گیرد به دل‌تنگی زمانه؟ و هی راه برو، هی غصه بخور، هی سیگار ...
غصه‌، مال آدم ِ دل‌تنگ است. دل‌تنگی، سهم ما از این وطن، که هنوز سهمیه‌بندی نشده....

شعرهایی از روی حس ِ وطن‌پرستی (1) و (2) + شعری برای شهرهای دیگر + معامله با تن‌ات، زن‌ات، وطن‌ات


موزیک‌فلش‌های اون‌طرف رو خاموش کن، بشین یه‌کم صفا کنیم.

داریوش ملکوتی زحمت این فلش را کشیده و با اجازهء خودش برای این پست گذاشتم. ممنون از لطف‌اش. "تا بی‌کران۱" کیهان کلهر

# این؛ همین # 86/05/26 حسین نوروزی |