دست، فرصت ِ آخرین ديدار است كه دارد تكان میخورد آرام. لعنت به امروز، لعنت به همهچی. کابوسهای روزهای بد، تمامی ندارد. شنیدن بعضی حرفها، دیدن آنهایی که نمیخواهی، فهمیدن ِ اینکه چهقدر خری گاهی و زودباور. تو هم، همیشه وقتیکه باید، نیستی که بزنی توی دهان این مادرجندهها اگر حرفشان مفت است! روز و شب تلخی بود؛ روزهای تلختری در پیش. مادر این دنیا را .......
عکسی از مادر دنیا ندارم برای این پست.