تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - در پس هر زن ِ زیبایی، مرد ِ غمگینی هست

Home # Baanoo # Posts # Feed # Wap # Email # Archive

چرا نشد که تو باشی در این خیابان‌ها
به قدر سهم من از عابران وُ باران‌ها؟
تویی که مثل تمام گذشته‌ام خوابی
سکوت تب‌زدهء روزگار ِ هذیان‌ها!
چه‌قدر باور ِ یک‌ریز ابر، با من ماند
چه‌ تلخ رفتی از این قاب  ِ مانده بر جان‌ها
پرنده‌ها که به غربت .. اسیر می‌مانند
همیشه این طرف ِ شب، من وُ خیابان‌ها
چه‌قدر قصه شنیدی به رنگ دریاها
چه‌قدر قصه نوشتی به وقت باران‌ها
همیشه یک طرف ابر، رنگ پاییز است .... *

همیشه در پس هر زن ِ زیبایی، مرد ِ غمگینی هست. زن‌های زیبا، یا دور می‌شوند، یا می بارند، آب می‌شوند می‌روند توی زمین. دنیای زن‌های زیبا، همین‌قدر تلخ است. دل‌ام سفر می‌خواهد .... و یک‌بار ِ دیگر بلند شدن از خواب در یک روز آبانی؛ روزهای آبان، حال خدا هم گرفته بوده که این من، تُف شده‌ام توی دنیا. و این‌قدر دل‌تنگی .... و این‌قدر دل‌تنگی... و این‌قدر دل‌تنگی .. غمگینی، چهره ندارد. آی خدای متعال! شکرت باد!

غمگینی، چهره ندارد

*برای‌ فقط تو... چه‌گونه‌ای؟ خوبم من؛ با کلی غصه .... خیلی ... و این روز‌ها...

آوارگی، سرزمین ندارد

# این؛ هم‌این # 86/05/17 حسین نوروزی |