تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - روزگار ِ سنتوری

Home # Baanoo # Reader # Feed # Wap # Email # Archive

ای .. علی سنتوری.. چه طوری؟

فراموش کردن ِ یک گربه شاید کمی سخت باشد، فراموش کردن ِ دست‌هایی که روی سینه در پیچ و خم، یک جفت چشم که عاشق است، فراموش کردن مردی که گفت دوست‌ات دارم ... فراموشی، عزیز دل، گربه‌بازی نیست که با روزی وُ هفته‌ای عادت شود؛ هرگز!
خو می‌کنی؟ نه گل‌ام ... آدمی که هرگز فراموش نکند، فراموش نمی‌شود. دنیا پُر از آدم است؛ درست! فقط یک‌نفر اما از این همه تو را به نام ِ زیبایت تماشا کرده‌است.
توی چشم‌هام نگاه کن! این‌ها را فراموش می‌کنی و خو می‌گیری به نبودن؟ نه! نع!! آن‌قدر تماشا می‌کنم که بختک‌ات بمانم تا ته عمر. روزی، سهم من و تو را خواهند داد. مطمئن باش.
این‌جا هوا خوب نیست،‌ دارد تمام می‌شود. کجایی؟

 

# این؛ همین # 86/04/30 حسین نوروزی |