تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو - شعری برای شهرهای دیگر

Home # Baanoo # Reader # Feed # Wap # Email # Archive

تقدیم به زیبایی، صندلی، عروسک زردرنگ، و آغوش همیشه مهربان

توی جنگل راه رفتم
توی بارون آواز خوندم
صدای ضبط ماشینی رو که ندارم، بلند کردم
و قاه قاه خندیدم به خاکی که روی اون راه رفتم آواز خوندم خندیدم
از یه جایی
ماشینم دیگه نبود – من خیلی راه رفته بودم
صدای ضبطش تا هفت تا کشور اون طرف تر رفته بود
بی که بدونم با کی

این جور ابر که میشه
خیال می کنم
یعنی مثلا توی لندن یا هامبورگ
           کسی باور می کنه این آواز غمگین ِ ایرونی از این جا باشه؟
لندن، یه خاطره س از چند تا مهمونی چندتا خواب موندن
پاریس یه آرزوی بی ریخت
و شهرهای چه بسیار توی تاریکی
                                    شاید یه روز ِ بی خبری

عکس ها همیشه راست ترین رو میگن
آدم ها فقط به دوربین نمی خندن، لنزه که این جور نشون میده
توی هر عکسی، یک نفر داره خیانت می کنه اگر جلوش رو نگیری
تو لبخند بزن راه برو آواز بخون این جا خاک ِ توئه

میگن ماشینم گم شده توی راه
میگن راه زیاد بوده تا هفت تا کشور
میگن برف چه قدر روی بلندی نشسته

چه قدر برف روی بلندی نشسته
برف روی بلندی نشسته
من
راستش
دیگه ایران رو دوست ندارم

چه قدر برف روی راه ِ ایران نشسته ...

# این؛ همین # 86/04/21 حسین نوروزی |