تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو

Home # Baanoo # Wap # Email # Archive

در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال
شب دراز است؛ دمی در قفس و دام بخسب ...
                                          بیت از «خاقانی»

 

# این؛ همین # 87/01/29 بانو |

ما از هم‌ایم، در هم
برای هم، با هم
روز عشق ما؛ از دیروز، فردا، امروز، همه‌روز
اما خوب گفتی که بهانه‌ی خوشی‌است روز عشق و عاشقی خارجی!

وضعیت الان ایجاب می کند که یک کمی هم خارجی عاشقیت کنیم 
I love you darling
Happy Happy Valentine's my love

از این خارجی ها گذشته، دوست دارم به زبان دوست داشتنی خود خودمان بگویم، زبان مخصوص خودمان:
«هر روز من روز عشق توئه! وقت خوبیه ولی برای این‌که بگم حُسِیم بوووووووست دارم»  

# این؛ همین # 86/11/26 بانو |

از هر کجا که رفته‌ایم
باز می‌آییم با هم ازسر، راه بخریم
                     این‌همه هرجایی!
هرزه‌ها شیرین معامله‌ها را سوار می‌شوند
سوار می‌کنند
هرزه‌ها

من مانده‌ام به این زمین سرد
سر می‌برم به بستر ِ تازه
گرماش
تن توست که در من تمام می‌شود

هنوز
گُر می‌گیرم
تمام می‌شوم
تماشام می‌کنی
و هر باره می‌شوم در تو :
نفس بکش
نفس
نفس بکش تا تمام شوم

یادت بماند برای سر سلامتی
همبشه با هم تمام‌مان کنی
و این هرزه‌ها
و این هرزه‌ها

تماشای ما این‌جا حیا نداشت
می‌بخشید

# این؛ همین # 86/11/18 بانو |

آروم بگیر لعنتی. وقتی آشوبی، داغونم. دلم جا کم میاره تنگ‌تر.. تنگ‌تر. دلم، مرگ هم که می‌خواد، باز کنار تو می‌خواد.... آروم بگیر لعنتی!

# این؛ همین # 86/09/29 بانو |

 پیش‌نوشت: مخاطب ما در این صفحه، گفته بودیم، مائیم، جهت یادآوری. تکلیف بود اما، تشکر از کسان دور و نزدیکمان که می‌گذرند بر این خانه و دعایمان می‌کنند و همه آنها که توی دلشان به ما تسلیت گفتند در داغ عزیزی که رفت. دین را باید ادا کرد.

 مرد من!

دلم می‌خواهد یک بار دیگر هم بگویم: در عاشقی کردن بی‌همتایی!

پس نوشت: کلمات را با من آشتی بده. کار توست. از تو بر می‌آید و بس.

# این؛ همین # 86/09/23 بانو |

دلتنگی‌هام خسته می‌شود
گذشته‌ام از کلمات
رها می‌کنم تاب می‌خورم باز از خطوط
صدات می‌کنم
نفس .. نفس.. نفس... نفس...
تکه‌پاره می‌شوم
چه‌قدر مگر تحمل دارم؟
پرده می‌درم
برهنه می‌شوم
.......

به: حُسیم

# این؛ همین # 86/08/15 بانو |

چهارگوش بود؛ صورتی با گل‌های ریز سفید. با هم بزرگ شدیم. توش می‌دونی چی بود؟

# این؛ همین # 86/08/11 بانو |

- راستی کو گردنبند و گوشواره‌ای که قول داده بودی؟
- روی چشم... اصلا ... اصلا یهوُ دلم خواست که ۱۵۰۰ تا سکه هم مِهرت کنم اینقدر که می‌خوامت .. نه نگیا!!!
- ...
- نه! نه! نع!! به من فقط بگو چشم!
 -.. خب   چشم...
{صحنه تاریک شده و صدای عاقد، فید این می‌شود}

 

# این؛ همین # 86/07/27 بانو |

این‌روزها، سال‌هاست که می‌گذرد از وقتی‌که توی باغ ِ سرهنگ چشم‌ام توی چشم‌ات افتاد. و تویی که می‌فهمی چه‌طور زیادم کنی؛ زیادم کن! بغل‌ام کن! (اینا رو، من، بانو، گفته، با حق دخل و تصرف! )  برمی‌گردم باز...

# این؛ همین # 86/07/21 بانو |

به خوانندگانی که هم دوست هستند هم نیستند، سلام.
و به خواننده‌ای که دشمن است:
میل شدیدت را حس می‌کنم که چه‌قدر دوست داشتی بانوی این‌جا باشی؛ نیستی! و خوشحالم که نیستی ...
فعلا همین دو سه خط، تا برگردم.

 

# این؛ همین # 86/07/12 بانو |