تبليغاتX
گاوخونی؛ حسین نوروزی و بانو

Home # Baanoo # Posts # Feed # Wap # Email # Archive

در هوای چمن ای مرغ گرفتار منال
شب دراز است؛ دمی در قفس و دام بخسب ...
                                          بیت از «خاقانی»

 

# این؛ هم‌این # 87/01/29 بانو |

نگاهی از روی عجله به لحظاتی از ادبیات و شعر کودک و نوجوان در ایران

+ پاسخ جناب آقای محمود کیانوش به یک نوشتهء این وبلاگ

پروین دولت‌آبادی، شاعر و نویسنده، در ساعات بامدادی امروز، سه‌شنبه، بر اثر ایست قلبی در منزل‌اش درگذشت. {+ و + و + و مراسم تشییع} وی متولد ۱۳۰۳ در اصفهان بود. بعد از پایان دورهء متوسطه، به تهران آمد و در مدرسهء آمریکایی تهران ادامهء تحصیل داد {بی‌بی‌سی، مدرسهء آمریکایی را نوشته؛ و دهباشی در رادیو زمانه، از دبیرستان نوربخش نام برده‌ست. گرچه اطلاعات دهباشی، کامل‌تر می‌نماید، اما با توجه به حضور محمود کیانوش در لندن، نوشتهء بی‌بی‌سی را قوی‌تر می‌دانم. البته ممکن است باز هم صحیح نباشد؛ از سویی، دهباشی اصلا به حضور و تحصیل او در دیگر کشورها اشاره نکرده و تنها از میان اخبار ایسنا و مطلب بی‌بی‌سی‌ باید به‌ این نتیجه رسید. بعید می‌دانم که این تحصیلات در آن مقطع، غیرحضوری بوده باشد. تنها ممکن است که به دلیل تحصیل در مدارس خارجی داخل ایران، مدرک‌اش از کشورهای مورد اشاره صادر شده باشد. لابد در روزهای بعد، نزدیکان وی اطلاعات دقیق‌تر را خواهند نوشت/ مطلب تکمیلی: بخش فارسی رادیو فرانسه، نوشته است که وی در انگلستان و آمریکا حضور داشته و تحصیل کرده است}. وی در رشته‌ء عکس‌برداری داخلی در انگلستان تحصیل کرد و در ادامه به آمریکا رفت. دکترای‌ خود را در رشتهء آموزش پيش از دبستان اخذ کرد و به ایران بازگشت. وی، سالیان بسیاری به عنوان معلم، به تدریس پرداخت و در مهدهای کودک نیز به‌طور جدی در مقام مربی و مسوول فعالیت می‌کرد. هم‌چنین از ویراستاران قدیمی ادبیات کودک و نوجوان در انتشارات فرانکلین و شورای کتاب کودک نیز بود.

پروین دولت آبادی


 دولت‌آبادی در سالیان جوانی، بیش‌ترین حضور خود  را معطوف به عرصهء شعر بزرگ‌سال کرده و آثارش را که بیش‌تر در قالب‌های نو و چهارپاره سروده شده بود، در مطبوعات و محافل ادبی عرضه می‌کرد. اما به دلیل رشتهء تحصیلی و علاقه‌‌های شخصی‌اش، کم کم کار در عرصهء کودکان را نیز به‌صورت جدی‌تر آغاز کرد و امروز، بیش از آن‌که به عنوان شاعر شعر بزرگ‌سال مطرح باشد، وی را از پایه‌گذاران شعر کودک می‌دانند.
دولت‌آبادی ِ جوان، درست در سال‌هایی پا به عرصهء شعر نو گذاشت که به عنوان دوران طلایی شعر از آن یاد می‌شود؛ دههء چهل. حضور گاه به گاه او در مطبوعات این دوره، بعد از چند سال، در قالب انتشار یکی دو کتاب ادامه یافت. «شوراب» را در سال 1349 توسط «کتاب‌خانهء سخن» منتشر کرد و «آتش و آب» را در ابتدای سال ۱۳۵۲. در ابتدای راه، اقبال نسبی به آثار او، آن‌هم در دوره‌ای که احمد شاملو، فروغ فرخزاد، مهدی اخوان ثالث، یدالله رویایی، نصرت رحمانی، محمود کیانوش، احمدرضا احمدی و نام‌های دیگر، جریان‌های اصلی شعر را در دست داشتند، بد نبود. چنان‌‌که در سال ۱۳۴۶ وقتی «م-سعیدی» مجموعهء جیبی «شاهکارهای شعر نو» را تهیه و منتشر کرد، نام و شعر پروین دولت‌آبادی را که تا پیش از آن، هیچ مجموعهء شعر مستقلی منتشر نکرده بود، در کنار کسانی چون نیما ، شاملو، اخوان، فروغ، نصرت رحمانی، سیاوش کسرایی، سیمین بهبهانی و .. قرار داد. با این‌حال، انتشار مجموعه‌های بعدی، توفیق چندانی برای شاعرش نداشت و وی را هرگز در زمرهء شاعران درجهء اول و تاثیرگذار قرار نداد.
از سوی دیگر، دولت‌آبادی، به عنوان یکی از زنان شاعر، اگرچه هرگز به طیف سنتی شاعران زن، هم‌چون پروین اعتصامی و عالم‌تاج قائم‌مقامی نپیوست، اما هیچ‌گاه نیز نتوانست در عرضهء دنیا و فضای شعر زنانه در کنار نام‌های بزرگی چون فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی، و حتی جوان‌ترهایی چون طاهره صفارزاده و پرتو نوری علاء مطرح شود. با این‌که، از وی، به عنوان یک شاعر زن، که سالیان بسیاری در انگلستان و آمریکا زندگی کرده و با ادبیات روز جهان آشنا بود، و نیز به عنوان یک فعال اجتماعی که در حرکت‌هایی چون راه‌اندازی «شورای کتاب کودک» سهیم بود، توقع بیش‌تری می رفت، اما چهرهء دولت‌آبادی ِ شاعر، هرگز خبر از نوآوری‌های خاص و ضروری در آن مقطع نمی‌داد. (برای مثال، شاعر جوانی چون طاهره صفارزاده، به مدد حضور و تحصیل در آمریکا؟، بعد از بازگشت به ایران، توانست در یکی دو مجموعهء اول، شعرهای پیش‌رویی منتشر کند و در جریان شعر، تاثیر بگذارد.)
اما هر قدر در عرصهء شعر بزرگ‌سال، پروین دولت‌آبادی، نتوانست با دوستان خود {محمود کیانوش، م.آزاد، احمدرضا احمدی} در نوآوری رقابت کند، در زمینهء ادبیات کودک و نوجوان، در کنار این اسامی ایستاد و جزو سردم‌داران ادبیات نوین کودک و نیز روش‌های تازهء تربیتی – آموزشی شد و توانست در شعر کودک، برای خود نامی در خور ثبت کند.
در واقع، روش امثال پروین دولت‌آبادی در شعر کودک، ادامهء منطقی حرکتی‌ بود که در سال‌های بعد از مشروطه، همراه با ورود تکنولوژی و علم روز دنیا به ایران، به همت کسانی چون  جبار باغچه‌بان، یحیی دولت‌آبادی و بالاخص عباس یمینی شریف آغاز شده بود؛ {یمینی شریف، از پیش‌گامان انتشار نشریات کودک و نوجوان در ایران بود} حرکتی که ابتدا با بازنویسی و ساده‌نویسی افسانه‌ها و قصه‌های کهن آغاز شد، و در ادامه با ترجمه‌های – هرچند اندک- مترجمانی چون «روحی ارباب»،«مهری آهی» و حتی«علینقی وزیری» پی گرفته شد.
در همین سال‌ها، ورود ترجمهء ادبیات کودکان جهان به ایران، با تاسیس و گسترش فعالیت ناشرانی چون «نور جهان» {که عمدتا فعالیت مذهبی داشت و با انگیزه‌های مذهبی-تبلیغی راه‌اندازی شده بود}، «فرانکلین» {که بیش‌تر به ترجمهء ادبیات آمریکا نظر داشت} و «بنگاه ترجمه و نشر کتاب» {که ناشر آثار روسی و فرانسوی برای کودکان بود}، رشد چشم‌گیری یافت. گرچه، تمام تلاش‌هایی که در دهه‌های بیست و سی شده بود، خالی از ایراد نبود؛ چرا که اغلب پدیدآورندگان، با نگاهی بزرگ‌سالانه به سراغ ترجمه یا تالیف کتاب برای کودکان رفتند. با این‌حال، همین حرکت‌ها باعث رسمیت یافتن هرچه بیش‌تر جریانی به نام ادبیات برای کودکان شد.
دههء چهل اما همان‌قدر که دوران طلایی برای شعر نو بود، دوران تولد و زایش ادبیات نوین کودکان نیز محسوب می‌شد. در همین دهه بود که مجلات خاص کودکان، گروه‌ها و انجمن‌های تخصصی، و انتشاراتی‌های ویژه تولید آثار کودک و نوجوان در ایران متولد شدند. راه‌اندازی «شورای کتاب کودک»، در سال ۱۳۴۱، انتشار مجلات «پیک» در انتشارات «فرانکلین» و در سال ۱۳۴۰ و انتشار منظم آن از سال ۱۳۴۳{مجلات پیک، بعد از انقلاب به نام «مجلات رشد» تغییر یافت} و راه‌اندازی «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» در سال ۱۳۴۵، بخشی از اتفاقات مهم این عرصه بود.{می‌توان گفت، تا همین سال‌های اخیر نیز این سه پایگاه، بیش‌ترین تاثیر را بر کلیت ادبیات و هنر کودکان و نوجوانان داشته‌اند. بعد از انقلاب، حوزه هنری، انتشارات امیر کبیر، حوزهء علمیه قم، و برخی ناشران شبه خصوصی، وارد این دنیا شدند و به فراخور دوران بعد از انقلاب، تغییراتی پدید آوردند. در سال‌های میانی دههء هفتاد نیز می‌توان از فعالیت تشکل‌هایی چون انجمن نویسندگان کودک و نوجوان نام برد. هم‌چنین، انجمن قلم نیز با توجه به حضور نویسندگان مذهبی کودک و نوجوان در میان اعضای اصلی‌اش، فعالیت‌هایی در این زمینه انجام داد. با این‌حال، ریشهء بسیاری از جریان‌های موجود را نیز- حتی با تغییر رویه و نگاه ِ ملهم از تحولات انقلاب- باید در همین پایگاه‌های پیش‌گفته جست‌وجو کرد.}
در همین دوره (دههء چهل) است که برای اولین‌بار، مراسم بزرگ‌داشت روز جهانی کتاب کودک در ایران، در قالب چاپ پوستر و مجله و ... در سطح وسیع، گرامی داشته می‌شود. برگزاری سمینارهای جهانی و منطقه‌ای کتاب و فیلم کودک (با شرکت کشورهایی چون هند، نپال، پاکستان از آسیا و نمایندگانی از کشورهای اروپایی) نیز از دیگر اتفاقات این دوره است.
هم‌چنین کسانی چون احسان یارشاطر (داستان‌های شاهنامه، داستان‌های ایران باستان)، مهدی آذر یزدی (قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب) و زهرا خانلری (داستان‌های دل‌انگیز ادبیات فارسی، افسانه‌های سیمرغ) به طور جدی نسبت به بازآفرینی‌ها و بازنویسی‌های ادبیات کهن برای کودکان مشغول بودند که از این میان، نام و آثار مهدی آذریزدی بیش از دیگران در ذهن کودکان چند نسل ماندگار شد. هرچند، آذریزدی، از سوی برخی (و نه همهء آن‌ها) از جریانات قشر روشن‌فکر، مورد بی‌مهری قرار گرفت، اما به‌هرحال، استقبال بسیار از آثارش، نشان از تفاوت کار او با دیگرانی داد که نام برخی از مهم‌ترین‌هاشان در بالا آمد.
نادر ابراهیمی، صمد بهرنگی و فریده فرجام نیز از جمله کسانی هستند که در این دوره فعالیت خود را در زمینهء داستان‌نویسی برای کودکان آغاز کردند. اما در زمینهء شعر، جدای تلاش‌های افرادی چون احمد شاملو، با شعرهایی چون «پریا» و سیاوش کسرایی با منظومهء «آرش»، باید به نام‌های دیگری نظر داشت. چراکه این دست آثار شبه‌کودکانه، بیش از آن‌که حتی مناسب این گروه سنی باشد، کارکردهای سیاسی و اجتماعی داشت و اساسا از دنیای ذهنی و زبانی کودکان به دور بود. در واقع، شعری که بتوان از آن به معنای دقیق «شعر برای کودک و نوجوان» نام برد، آثاری‌ست که در این دوره توسط افرادی چون محمود کیانوش، پروین دولت‌آبادی و محمود مشرف تهرانی (م.آزاد) خلق شد.
محمود کیانوش (۱۳۱۳ مشهد – در حال حاضر ساکن لندن)، شاعر نوپرداز و مترجم و روزنامه‌نگار، که جزو شاعران طراز اول شعر نو در دههء چهل بود، و در راه‌اندازی انتشارات فرانکلین و بعدها مجلات پیک، نقش اصلی را داشت، و در تاسیس کانون پرورش فکری، در کنار «لیلی امیرارجمند» فعالیت‌های موثری داشت، در همین دوره بود که با ورد جدی‌اش به عرصهء شعر کودک و نوجوان، تعریف تازه‌ای از شعر این گروه سنی به‌دست داد. وی در سال‌های بعد(۱۳۵۲)، با انتشار کتاب «شعر کودک در ایران» توسط انتشارات آگاه، در واقع از اولین کسانی بود که تئوری‌نویسی برای شعر کودک و نوجوان را به‌راه انداخت و تا چندین دهه، هنوز هم بخش عمدهء منابع مطالعاتی در این زمینه، این اثر کیانوش است. {دربارهء کیانوش، در نوشتهء دیگری، مفصل نوشته‌ام؛ اما از آن‌جا قرار بود در ملاقاتی حضوری، تمام آن نوشته‌ها به چالش و نقد گذاشته شود، در این‌جا به همین حد اشاره و گذر، اکتفا می‌کنم و منتظر تماس ایشان خواهم ماند}
هر قدر کیانوش، به شعر و دنیای ذهنی ردهء سنی نوجوان نزدیک بود و در آن تبحر داشت، دولت‌آبادی در شعر کودک، توانست پیشنهادهای تاز‌ه‌ای مطرح کند.

محمود کیانوش


پروین دولت‌آبادی، که خود دانش‌آموختهء رشتهء آموزش پيش از دبستان در آمریکا بود، بعد از بازگشت از سفر، با پشتوانهء تحصیلی‌اش، و نیز با داشته‌های ادبی و شعری، در کنار کسانی چون «توران خمارلو(میرهادی)»، «معصومه سهراب (مافی)»، «اسماعلی والی‌زاده»،«عباس یمینی شریف»و «لیلی ایمن (آهی)» قرار گرفت و در سال ۱۳۴۱، «شورای کتاب کودک» را تاسیس کردند. این نهاد، که عمدتا پایه‌گذاران آن، از افراد اصلی مهد کودک و مدارس «فرهاد» هم بودند، به گفتهء مسوولان آن، «سازمانی مستقل، غیردولتی و غیر انتفاعی‌ست كه در سال ۱۳۴۱ با آرمان كمك به روند شكل‌گیری ادبیات كودكان اصیل و غنی تاسیس شده‌‌ست» {سایت شورای کتاب کودک}
مرحوم دولت‌آبادی، در سال‌های بعد، هم‌‌چنان در زمینهء سرایش و انتشار شعر بزرگ‌سال نیز فعال بود، اما عمدهء شهرت و فعالیت‌اش به دنیای کودکان اختصاص یافت و توانست در این حوزه، جزو نام‌آوران باشد.
شعرهای کودک پروین دولت‌آبادی، در زمانی سروده شد که ادبیات کودک، و به‌طور کلی مفهوم «کودک» دارای اهمیت چندانی نبود و بر منوال تاریخ چند صد سالهء ایران، چندان که باید، جدی ‌گرفته نمی‌شد. پس بی‌راه نیست اگر بگوییم، تلاش‌های افرادی چون محمود کیانوش و پروین دولت‌آبادی و مرحوم م.آزاد در این حوزه، در واقع حرکت در مسیر مخالف رود بود.
دولت‌آبادی در شعرهایی که برای کودکان ‌سرود، توانست بیش از پیش، به دنیای ذهنی کودکان نزدیک شود و شعرش رابطهء نزدیکی با تعاریف امروزی شعر برای کودکان داشته باشد. برای مثال، کسانی چون شاملو، با دغدغه‌های اجتماعی {که در جای خود مورد علاقه نگارنده است} شعر سیاسی «پریا»، از مجموعهء «هوای تازه» را سرود (و به «فاطی ابطحی کوچک و رقص معصومانهء عروسک‌های شعرش» تقدیم کرد- فاطمه ابحطی، عروسک‌گردان و نویسنده) و بعدها توسط عده‌ای، به عنوان شعری مناسب برای کودک تلقی شد، در حالی‌که این شعر، هرگز با تعریف‌های ذهنی کودکان، و حتی با دنیای واژگانی آن‌ها سنخیتی نداشت. (با این‌حال، شاید خود شاملو هم بدش نمی‌آمد که در حوزه‌های مختلف نام‌اش مطرح باشد و هیچ‌گاه اعتراض خاصی به این روند و این سویه‌دادن نکرد.)
اما دولت‌آبادی، با شناخت علمی‌ای که از دنیای کودکان و خردسالان داشت، و نیز با بهره‌گیری از تجربهء فعالیت و ارتباط نزدیک‌تر در شورای کتاب کودک و «سازمان تربیتی شیرخوارگاه تهران» با این گروه سنی، نیازهای آنان را در شعر خود مورد توجه قرار داد.
شعر دولت‌آبادی، با بهره‌گیری از زبان رسمی و در عین حال، ساده، به جنبه‌های غیر آموزشی ادبیات توجه ویژه داشت و به‌جای درس دادن مستقیم و نصیحت کردن کودکان، آن‌ها را به دنیای خیال و رویا می‌برد. استفاده از تصاویر شعری ِ ساده و قابل فهم برای کودکان، از دیگر عناصر شعرهای وی بود که کار او را از دیگران متمایز می‌کرد. 
در واقع، در زمینهء زبان، شعر دولت‌آبادی بیش از آن‌که به زبان نیمه‌عامیانه و نیمه‌رسمی م.آزاد و زبان عامیانه و ظاهرا کودکانهء امثال شاملو نزدیک شود، با دنیای زبانی محمود کیانوش همراه شد. زبانی که به دور از استعاره‌ها و ایهام‌ها، در کمال سادگی، سعی داشت با مخاطب خود ارتباط گیرد، و در همین‌حال، به ورطهء گویش روزمره و زبان غیر رسمی هم نلغزد.
پروین دولت‌آبادی، در سال‌های بعد از انقلاب، رفته‌رفته از جریان شعر بزرگ‌سال به کنار رفت و تنها در حد انتشار آثاری این‌جا و آن‌جا حضور داشت؛ آثاری که هرگز چیزی به گذشته‌اش در شعر اضافه نکرد. در حوزهء شعر و ادبیات کودک اما، به فعالیت‌های پژوهشی و کارهای گروهی در شورای کتاب مشغول شد و سعی کرد در حاصل آثار گروهی شریک باشد. کتاب‌ها و شعرهای بسیاری برای کودکان نوشت، اما .... سال‌های زیادی باید می‌گذشت تا تحولات فکری ناشی از انقلاب، این «غیر خودی»‌ها را بپذیرد.... اما.... این نوشته، در همین‌جا تمام شد!
یادش گرامی و نام بلند باد.

پی‌نوشت۱: این گزارش رادیو زمانه و سخنان علی دهباشی نیز در شناخت زندگی آن مرحوم، بسیار راه‌گشاست و نواقص این نوشته را پوشش می‌دهد.

پی‌نوشت۲ : لینک‌های تکمیلی را در بالاترین دنبال کنید.

پی‌نوشت ۳ : آفرین به همت سوشیانت هزارم؛ برای تهیهء لیست درگذشتگان این ماه‌ها! این لیست را همواره همراه داشته باشید و محل قرارگیری نام خود را در آن مجسم کنید....

پی‌نوشت ۴: پاسخ جناب آقای محمود کیانوش به یک نوشتهء این وبلاگ
بعد:
- این یادداشت، صرفا برای رسانه‌های اینترنتی {منتشر شده در شهرزاد} نوشته شده، و به دلیل سرعت و عجله، ممکن است در اطلاعات خود، لغزش‌ها و کاستی‌هایی داشته باشد. ویژگی رسانه‌های اینترنتی، برعکس رسانه‌های چاپی، امکان اصلاح و توضیح در هر زمان است. پس، به دیدهء منت، تذکرات را دربارهء اشتباهات احتمالی می‌پذیرم. این نوشته‌، می‌توانست بسیار کامل‌تر و به‌تر باشد، اما ... کسانی چون مهدی حجوانی، محمدهادی محمدی، سیدعلی کاشفی خوانساری، زهره قایینی، علی‌اصغر سیدآبادی، و نیز اساتید بزرگ‌واری چون محمود کیانوش، توران میرهادی و دیگران، که در دنیای اینترنت هم حضور دارند، حتما مطالب مفید و کامل‌تری به‌دور از اغلاط این متن خواهند نوشت. چنین باد.
- در نوشتن این یادداشت، تکیه بر اطلاعات ذهنی و خوانده‌های گه‌گداری بوده‌ست؛ با این‌حال، نگاهی به منابع زیر نیز داشته‌ام که دست‌بوس تک‌تک پدیدآورندگان آن هستم: «تاریخ تحلیلی شعر نو / جلد سوم/ شمس لنگرودی»، «دوره کامل فصل‌نامهء پژوهشنامهء ادبیات کودک و نوجوان/ به همت مهدی حجوانی (خصوصا شماره‌های اول و دوم ویژهء شعر کودک)»، «ادبیات کودکان و نوجوانان؛ ویژگی‌ها و جنبه‌ها/ بنفشه حجازی». هم‌چنین، برخی از اطلاعات را از میان گفت‌وگوهای مفصل تلفنی با استاد محمود کیانوش به یاد داشتم که در این نوشته آمد. برای کیانوش عزیز و همسر هنرمندش نیز آرزوی سلامت و طول عمر دارم.
- درگذشت مرحوم پروین دولت‌آبادی را به خانواده و دوستان ِ همراه‌اش، بالاخص بانوی فرهیخته سرکار خانم «توران میرهادی» و دوستان‌ام در شورای کتاب کودک تسلیت می‌گویم، و برای ایشان آرزوی طول عمر و صحت و سلامت دارم.

# این؛ هم‌این # 87/01/27 حسین نوروزی |

از گریه، از تب، از هیجان می‌شود شروع /  از روزنامه‌های جهان می‌شود شروع
چون ناله در محاکمهء روزنامه‌ها /  در سرمقالهء همهء روزنامه‌ها
ای کاست  ِ قدیمی  ِ آوازهای شرق /  ای سرزمین منقلب رازهای شرق
در روزنامه‌ها خبرت را دمیده‌اند /  اصلن خبر نه، خون سرت را دمیده‌اند
با روزنامه، خون تو دیوانه می‌شود /  دیوانه‌وار وارد هر خانه می‌شود
هر کس به خواندن ِ خبرت آرمیده‌ست /  با چشم‌هاش خون سرت را مکیده‌ست
دیده به دیده با تو زمان منفجر شده‌ست /  خون تو در رگان جهان منتشر شده‌ست
هر گل، سفیر اول عید مزار توست /  هر سبزه، زند معبد بی‌نوبهار توست
هر دل، تب‌اش به نقشهء تلخ تو می‌رسد /  هر شعر، کوچه‌ای که به بلخ ِ تو می‌رسد
هر خال لب، مرید غزالی به زابل است / هر خط چشم، شعبه‌ای از حُسن ِ کابل است
از گریه، از تب، از هیجان می‌شوی شروع /  از روزنامه‌های جهان می‌شوی شروع
در روزنامه‌ها، من پسر تو نبوده‌ام / خون دل تو، دردسر ِ تو نبوده‌ام
پس روزنامه ذوق تدابیر من شده‌ست /  روی کفی  ِ کفش، عرق‌گیر من شده‌ست
در روزنامه آمده‌ای با تو نیستم / از روزنامه سر زده‌ای با تو نیستم

سید رضا محمدی  (کابل- تهران-لندن)

صدای وطن: رسانه‌های جهان را نشانده‌ای در سوگ / تکان‌دهنده‌ترین متن هر خبر شده‌ای ++


# این؛ هم‌این # 87/01/27 حسین نوروزی |

۱
در آغاز
عکس‌ای بودی
با کلاهی سفید در کافه
و پیراهنی بلند با تو بود

شکوه‌ات را
زنانی که می‌شناختم نداشتند
سال‌ها
تو زیبا بودی؛ رها وُ یگانه

۲
ترانه‌های بسیاری برای تو گفتیم به نام عشق و آزادی
آلوده نمی‌شدی به سیاست
به روسپی
به قدرت و جنگ
به جنگ‌
جنگ
جنگ
کُشته‌های بسیار ِ بی‌گناه در راه تو می‌ریختند
افسوس از تو ماهی سبزه‌روی دیوانه ...

۳
تو را دوست داشتیم
و عکس‌های بسیار
تو را دوست داشتیم
و لبخندهای بسیار
پیراهنی بلند با تو بود
و کافه‌ها
زن‌ها
لبخندها

در تمامی عکس‌ها
عاشق‌ات بودیم
و زیبایی
از تو خلاصی نداشت

Baanoo بانو

 

# این؛ هم‌این # 87/01/26 حسین نوروزی |

شهروند هرکجای دنیا که باشی، یک‌روز باید به چراغ‌قرمزها بگویی «نه»؛ یعنی باید «خیال کنی» که گفته‌ای نه! این‌طوری، مرگ، آسان‌تر به خوُردت می‌رود.
آدم غمیگن را از روی ترانه‌هایی که می‌خواند نمی‌شناسند؛ آدم غمگین، خودش به حرف می‌آید...
{دوباره برمی‌گردم توی شعر}

# این؛ هم‌این # 87/01/24 حسین نوروزی |

محسن پویا، مدیر وب‌گذر که شوهر خواهر ماست، سالوادور ِ فرانکی {نوروزی}، مدیر پشتیبانی ِ بلاگرولینگ هم مدتی‌ست در حق ما پدری می‌کند.... شاعر هم فرموده: دامین‌ام رو بردارم برم، کنار چشمه بگذارم‌ها!!
همین‌جوری، الکی گفتم که گفته باشم.

# این؛ هم‌این # 87/01/24 حسین نوروزی

دعوا، نمک زندگی ِ زن و شوهری‌ست؛ کتک، ادویهء آن. بعضی‌ها ادویه را از نمک دوست‌تر دارند. +
                                                                  «حسین نوروزی، از مجموعهء فرمایشات در منزل یکی از دوستان»

# این؛ هم‌این # 87/01/23 حسین نوروزی |

«زن و مرد، نباید آن‌قدر به هم نزدیک شوند که «طلاق» را برای‌ خود و اطرافیان‌شان سخت کنند. طلاق، امری‌ست اجتناب‌ناپذیر، و وابستگی‌های شدید مالی - عاطفی - خانوادگی‌، سخت‌ترش می‌کند. همیشه باید فاصله‌ای باشد، مخصوصا اگر «اولین» ازدواج باشد!
تو که می‌خواستی ازدواج کنی، کاش می‌رفتی سراغ غریبه‌ها، که وقت ِ «جدایی»، آشنایی‌ها و روابط فامیلی‌ و این تعاریف به هم نخورد. همسایه البته حکم همان غریبه را دارد، ولی ... به‌هرحال، مواظب باش که چی می‌دهی  و چی ‌را قبول می‌کنی. سعی کن همه‌چیز برابر باشد!
موفق باشی و امیدوارم دل‌ات نشکند از روزگار. برو.»

آن‌چه خواندید، متن سخنرانی امروز بعداز ظهر حسین نوروزی بود در جمع خانواده، خطاب به برادر کوچک‌ترش، که امشب بله‌برون‌اش است! من خبر نداشتم که این‌همه جدی دارد ازدواج می‌کند؛ سر ظهری، پروین‌جون گفت که شب نیستند و دارند می‌روند منزل فلانی که همسایهء قدیم‌مان بود. خب، از من ِ به‌قول دیگران همه‌جوره شکست‌خورده، کسی نصیحت نمی‌خواهد و نخواست! ولی امروز برای اولین‌بار احساس کردم که باید به‌عنوان برادر بزرگ‌تر (که در طول زندگی‌ دل‌اش برای این کوچک ِ بدترکیب تپیده و نگران‌اش بوده) نطقی کنم در آستانهء این ازدواج فرخنده.
آن بود نطق برادر بزرگ‌تر و رهنمونی برای زندگی بهتر!   +

پی نوشت: ته دل‌ام خوش‌حال‌ام که میثم وارد دنیایی می‌شود که دوست دارد؛ میثم، عاشق کانون گرم خانواده است تا مسایل عشقی و عاطفی سوزناک! ولی، کاش کمی غریبه‌تر ... همسایه‌های قدیمی هم آدم را به گذشته برمی‌گردانند: چیزی که من نفرت دارم!
پی‌نوشت بعد: من به‌شدت افسرده و دل‌تنگ‌ام؛ کجایی؟

# این؛ هم‌این # 87/01/22 حسین نوروزی |

از این بالا، نیگا کردم
زمین من‌وُ صدا می‌زد
یکی می‌گفت:«بپر پایین!»
یکی توو قلب‌ام جا می‌زد ....

پس:

انگار تا ابد
با این بهونه‌ها
جای من وُ تواند
دیوونه‌خونه‌ها ...

پی:
- اردیبشهت که نزدیک می‌شود، می‌شوم کارشناس ادبیات و مسایل کودک و نوجوان! دریغ ...
- صدای مهدی آذر یزدی را بشنوید که از روزگار می‌نالد و بخوانید. سانسور ِ روزگار و مردان‌اش، به او هم رحم نکرده. «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب»اش، و مشخصا داستان «خیر و شر» اولین کتابی بود که خودم به انتخاب خودم خریدم و ده‌ها بار خواندم... حالا انگار همین کتاب‌ها هم مورددار شده؛ شاید ممیزی هم مثل ِ من ِ آن‌روزها، «دختر ِ کُرد» را «دختر ِ کَرد»{با فتحه} می‌خواند! هفتهء بعد، چیزی خواهم نوشت دربارهء این پیرمرد.
و حرف دیگر:
- کم کم ایستگاه آخر ... ایست‌گاه ِ آخر! اینم برای قافیه.

 

# این؛ هم‌این # 87/01/21 حسین نوروزی |

احمدرضا دریایی، روزنامه‌نگار پیش‌کسوت، از قدیمی‌های روزنامه‌ء اطلاعات و عضو اولین شورای سردبیری این روزنامه بعد از انقلاب، و نیز از کسانی که در روزهای آغازین روزنامهء همشهری در کنار تیم کرباسچی بود، در سن ۶۷ سالگی درگذشت. خبر را این‌جا خواندم. توصیه می‌کنم این مطلب افشین امیرشاهی را که در زمان حیات آن مرحوم نوشته شده، بخوانید که بسیار موجز و در عین‌حال جامع است. روح‌اش شاد، و نام و یادش باقی و گرامی؛ که در این خاک، همین‌اندازه زنده ماندن هم برای روزنامه‌نگار، هنر بزرگی‌است. لینک‌های دیگر: گفت‌وگویی با مرحوم احمدرضا دريايی - مرتضی مجدفر + گزارشی از مراسم تقدیر از پنج روزنامه‌نگار برتر در انجمن صنفی روزنامه‌نگاران؛ مرحوم دریایی، به‌همراه عباس عبدی، فیروز گوران، شهلا شرکت و عبدالعلی رضایی{در بالاترین می‌توانید لینک‌های دیگر را ببینید و بخوانید}

ساعت عصر فردای فوت: سکوت!  مشکوک نیست؟ (برای مثال، تعجب می‌کنم چرا استاد مسعود بهنود، که حتی با خود خدا هم خاطرات و خطراتی دارد، دراین‌باره سکوت کرده تا الآن؟! البته این، از احترام و استادی‌اش نمی‌کاهد)

احمدرضا دریایی   Ahmadreza Daryaee عکس همشهری آنلاین

احمدرضا دریایی - عکس از وبلاگ محمدرضا فرجاد

# این؛ هم‌این # 87/01/21 حسین نوروزی |

دهخدا:
وطن: جای «باش» ِ مردم، میهن، جای «باشش» ِ مردم.
خاک ِ جگرگیر: زمینی که دل را از آن‌جا برآمدن ندهد.
مهاجرت: دور گشتن، از کسی بُریدن، از جایی بُریدن، رفتن.
غربت: دوری از جای ِ«باش» و خانمان.
آواره: از وطن دورافتاده، سرگردان، غریب، گم گردیده، بی‌نام و نشان، تار و مار، بی‌وطن.

لنگستون هیوز

# این؛ هم‌این # 87/01/19 حسین نوروزی |

اگر می‌گذاشتند یک هدفُن توی گوش‌مان بچپانیم، راه برویم، و هرجا که دوست داشتیم، تاریخ این خاک را تمام شده فرض کنیم، حالا چیزی برای از دست دادن‌مان نبود؛ خب، نشد دوست من! ما شدیم آدم‌های دل‌تنگ ِ ایرانی. و شعرهای بسیاری نوشتیم از هرآن‌چه دوست داشتیم باشیم وُ نشدیم وُ نداشتیم. ما، به‌شدت غمگین شدیم.
دنیای شرقی، دنیای «این بگفت و برفت... » است، پس چرا باید برای هرچیز سوال کرد؟ ما در این «بحر تفکر» ایستاده‌ایم، و هرچه فکر می‌کنیم، یادمان نمی‌آید اولین‌بار که از نبودن ِ روزهای غمگین ِ گذشته، غصه‌دار شدیم، کی بود؟!

صدای موهوم: به اتوبان‌های خلوت،  عادت نمی‌کنم؛ «ایران»‌ام را برمی‌دارم از این‌جا می‌برم.... می‌برم...     +

 

# این؛ هم‌این # 87/01/18 حسین نوروزی |

خبر، سردترین خبر سال تازه‌ست: ثمین باغچه‌بان، موسیقی‌دان و رهبر اکستر، و خالق اثر جاودان «رنگین کمون» و فرزند ارجمند استاد جبار باغچه‌بان، در آخرین روز سال ۱۳۸۶ در منزل‌اش در کشور ترکیه، در میان سکوت خبری، درگذشت. بیست و نه اسفند هزار و سیصد و هشتاد و شش!


بیا تا ته ِ جهنم
# این؛ هم‌این # 87/01/17 حسین نوروزی |

برای خیال و توهم و رویا نوشتن، حماقتی‌ست که به سعدی و حافظ در برابر تیغ‌ها مشروعیت می‌بخشد. نوشته، مشروعیت‌اش را حتی اگر تلخ، از آن‌چه لمس می‌شود یا شده‌ست، می‌گیرد. و این، حکایت ِ این‌جا و تمام صفحات است.
پی: پس هرچیز، اصل‌ و حقیقی‌ش خوبه؛ مخصوصا خیال و توهم.

غنی شو و باش

# این؛ هم‌این # 87/01/17 حسین نوروزی |


بیا تا ته ِ جهنم
# این؛ هم‌این # 87/01/16 حسین نوروزی |

باز مخصوص، برای هوای ِ بانو

۱
این شهر
با آخرین خیابان ِ بن‌بست
این شهر
با آخرین پلاک ِ خانه‌ام تمام شد...

چه‌قدر دختران ِ تو را خواستم تهران ِ بزرگ!

۲
اقیانوس‌ها
نام‌های آرامی دارند
دریاها
آرزوهای شور، پسران نوح در آیینه
و زنان
سیاه‌بختی خود را با کشتی‌ها می‌فرستند آفریقا

پس کِی قصه‌های شهر تمام می‌شود؟

۳
تن‌ات
اروپای این خاک ِلعنتی بود
و شهر ِ من
آخرین پلاک در تن‌ات بود که دوست‌ات می‌داشتم

کاش بالی داشتی پَری می‌زدم تنی به آب‌های تو در رودخانه‌های مرکزی
فراموش می‌کردم
و می‌آمدم شهرم را ببرم آمریکا
توی منهتن
    تن‌ات را تماشا می‌کردم کاش

۴
تهران؛ تمام ِ آن‌چه بسته‌اند به رخت ِ ما فاحشه‌های ارزان
بخت ِ ما را
پای‌تخت ِ ایران بسته‌است
می‌خواهم دکمه‌هات را خودم باز کنم

۵
شهر ِ خاطرات ِ پراکنده!
نفرت دارم از تو!

Baanoo بانو 

کمی قدیمی، کمی با اصلاح، ولی ... این‌روزها مدام، دارم بازگشت ادبی می‌کنم در شعر. فعلا هم این‌جوری دل‌ام می‌خواهد!

 

# این؛ هم‌این # 87/01/12 حسین نوروزی |

وبلاگ گاوخونی؛ از این‌روزهای حسین نوروزی و بانو، برای همیشه تعطیل است.

 

# این؛ هم‌این # 87/01/11 حسین نوروزی |

اگر تفنگ را گذاشته باشی رو شقیقهء عزیزم / فرزندم / دل‌ام، اگر تهدید کنی، اگر چیزی بخواهی برای رحم کردن ِ به قربانی‌ات، ترجیح می‌دهم شلیک کنی! از تحمیل و تحمل نفرت دارم.

 

# این؛ هم‌این # 87/01/11 حسین نوروزی |

۱)
دریاهای بسیاری به سمت ِ تو می‌ریختند
نام تو را تمام رودخانه‌های جهان بُرده بودند
و نامه‌های مردان جزیره
‌دیگر عجیب نبود ...
آب‌ها می‌دانستند عاشق‌ات شده‌ایم

۲)
به‌شوق تو حبس می‌کشیدیم در جزیره
زنجیری ِ تو بودیم / زندانی ِ دیوارهای وطن
 
سرانجام
بطری‌ها
به ما خیانت کردند
و یک‌روز عصر
تیرباران شدیم

جزیره‌ها
جوانی ِ ما بودند
خوب می‌دانستی!
 
۳)
سربازها
تو را دیدند که فراری شدند
بُرج‌ها
دکل‌های بلند
دیده‌بان‌های بسیاری برای تو نامه می‌نوشتند
نمی‌خواندی ....

چه‌قدر جوان ماند پادگان ِ قدیمی
و سربازان
در تمامی  ِ جنگ‌ها
بر علیه ِ تو مُردند

4)
جنگ‌های بسیاری برای تو
کُشته‌های بسیار
گلوله‌ها وُ جنگ‌ها وُ آوازهای توی ِ سنگر
دیوارهای بلند
عاشقانه‌هایی از خدمت و خیانت
و دخترانی در انتظار بازآمدن ِ مردان جوان

پیر شدیم .. پیر ...
روح‌مان اسیر تو بود
دل‌مان پیش تو
دست‌مان با تو
برای تو بود اگر جهان را به آتش کشیدیم
و
تو را
دوست داشتیم
به‌همین سادگی


Baanoo بانو

# این؛ هم‌این # 87/01/11 حسین نوروزی |

۱
کوه اگر بودی
عاشق‌ات نبودند
جاده بودی که رفتی
مسافران ِ بسیار در هوای تو سوختند

جهان همین است
می‌مانی
و دستی که عاشق‌ات بود
سوار اتوبوس می‌شود
تکان می‌خورد
اشک می‌ریزد
و می‌روی

دنیای تلخی دارند زنان ِ زیبا

۲
راننده‌های سربه‌راه
تو را دوست داشتند
قهوه‌خانه‌های بین‌راهی
و کارگران ِ خستهء تابستان

اتوبوس‌ها
محو ِ تو بودند که در درّه لغزیدند
جاده‌ها
تو را گم کردند
اگر که پایانی ندارند
و سیگارها
سیگارهای بسیاری به آتش تو سوختند

تو چه بودی ماهی ِ سبزه‌روی دیوانه؟!
در تمام ِ آینه‌ها
دیده می‌شدی
و هر صندلی به احترام تو خالی بود

سال‌هاست در مسیر ِ غرب
ترانه‌ها
غمگین‌اند
اتوبوس‌ها
مسافران
و کارگران ِ تابستان
غمگین‌اند ....

Baanoo بانو

 

# این؛ هم‌این # 87/01/10 حسین نوروزی |

سکوت، سرشار از ناگفته‌ها نیست؛ درد است .... خطی برای این بهار، در این صفحه: 

ای بهار.. ای بهار.. ای بهار.. مادر و غیره‌ات را سلام

# این؛ هم‌این # 87/01/03 حسین نوروزی |